بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی شهر قزوین- قسمت ۹

بررسی رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با سلامت روان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پیش دانشگاهی شهر قزوین- قسمت ۹

اینسورث در مقاله ای تحت عنوان “ارزیابی سازگاری براساس مفهوم دلبستگی ایمن” روش خود را این طور بیان می کند.
احساس ایمنی در مراحل اولیه زندگی نوعی وابستگی است و موجب می شود که فرد بتواند به تدریج به طور مستقل عمل کند و مهارت های جدید و علایق تازه ای را در کنار سایر موفقیت ها شکل بدهد . اگر این ایمنی وجود نداشته باشد ، فرد احساس ناتوانی می کند و این ناتوانی می تواند در همه کارهای وی نمایان شود (خوشابی و ابوحمزه ،۱۳۸۵).
نظریه بالبی
بالبی در سال ۱۹۶۹ نظریه دلبستگی را مطرح کرد. به نظر او روابط اجتماعی طی پاسخ به نیازهای زیست شناختی و روان شناختی مادر و کودک پدید می آیند. از نوزاد انسان رفتارهایی سر می زند که باعث می شود اطرافیان از او مراقبت کنند و در کنارش بمانند. این رفتارها شامل گریستن، خزیدن و سینه خیز رفتن به طرف دیگران می شود. از نظر تکاملی این الگوها ارزش تطابقی دارند، زیرا همین رفتارها باعث می شوند که از کودکان مراقبت لازم به عمل آید تا زنده بمانند (بالبی ،۱۹۶۹).
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
نتیجه عمده کنش متقابل بین مادر و کودک، به وجود آمدن نوعی دلبستگی عاطفی بین فرزند و مادر است. این دلبستگی و ارتباط عاطفی با مادر است که سبب می شود کودک به دنبال آسایش حاصل از وجود مادر باشد. بخصوص هنگامی که احساس ترس و عدم اطمینان می کند. بالبی و مری اینسورث معتقدند که همه کودکان بهنجار احساس دلبستگی پیدا می کنند و دلبستگی شدید شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم در دوران بزرگسالی را پی ریزی می کند. در واقع دلبستگی های انسان نقش حیاتی در زندگی وی ایفا می کند (خوشابی و ابوحمزه ،۱۳۸۵).
برطبق نظر بالبی ، نتیجه عمده کنش متقابل بین مادر و کودک ایجاد نوعی وابستگی عاطفی به مادر است. کنش این وابستگی ایجاد امنیت روانی است. وابستگی عبارت است از : اصلاح نظام وابستگی [۱۰۸] به سیستمی تنظیم کننده اطلاق می شود و فرض بر این است که این نظام در درون فرد وجود دارد. هدف آن تنظیم رفتارهایی است که موجب نزدیک شدن و برقراری تماس با فردی است متمایز و حامی که تکیه گاه [۱۰۹] نامیده می شود . البته هدف این سیستم در فرد وابسته ، از لحاظ روانی معطوف به ایجاد احساس امنیت است (ماسن و همکاران ، ۱۹۸۵).
بالبی هماهنگ با اسلاف خود ، قائل به وجود نیازهای نخستین و ضروری برای ارضا (مثلا نیاز به تغذیه) است. معذلک وی این نکته را مورد تاکید قرار می دهد که افزودن بر نیازهایی که تاکنون به عنوان نیازهای نخستین در فرد آدمی شناسایی شده اند یک نیاز دیگر نیز در واقع وجود دارد که تاکنون آن را ثانوی می پنداشتند. و این نیاز دلبستگی است. منظور از این که دلبستگی نیاز نخستین است این می باشد که از هیچ نیاز دیگری مشتق نشده است و نیازی اساسی برای تحول شخصیت است. بدینسان بالبی از فروید که برای وی نیازها تنها نیازهای بدنی هستند، فاصله می گیرد. چه از نظر فروید ، دلبستگی کودک یک کشاننده ثانوی است که بر نیاز نخستین تغذیه متکی است.
فرضیه بالبی مبتنی بر نظریه رفتار غریزی است که حالت خاصی از این رفتار، توسط لورنز در مورد حیوان، تحت عنوان نگاره گیری یا نقش بندان [۱۱۰] پیشنهاد شده است (منصور و دادستان ، ۱۳۸۳ ).
دلبستگی با وابستگی تفاوت دارد. واژه وابستگی اغلب توسط روانکاوان و روان شناسانی که طرفدار سائق ثانویه هستند به کار می رود. بالبی معتقد است وابستگی و دلبستگی نه تنها از لحاظ معنایی متفاوتند بلکه کاملا متضاد یکدیگر هستند. او توضیح داد که در هفته های اول زندگی نوزاد تقریبا به طور کامل به مادر وابسته است اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. ایجاد دلبستگی تقریبا از ۶ ماهگی شروع می شود. این وابستگی کم و بیش با رشد کودک کاهش پیدا می کند. در واقع به نقش وابستگی در ترغیب احساس ایمنی تاکید شده است. دلبستگی موجب مستقل شدن کودک می گردد و بدین صورت بالبی وابستگی را از دلبستگی متمایز نمود. تفاوت دیگر این دو مفهوم این است که وابستگی در مرحله ناپختگی صورت می گیرد اما دلبستگی نیاز به کمی پختگی و رسش دارد.
بالبی مخالف دیدگاه روانکاوی جدید بود که معتقد است عشق مادر ناشی از ارضای احساس های دهانی است ، همچنین با دیدگاه یادگیری اجتماعی که ادعا می کند وابستگی براساس تقویت ثانویه به وجود می آید نیز مخالفت ورزید (خوشابی و ابوحمزه ،۱۳۸۵).
بالبی در قلمرو دلبستگی دو نکته مهم را مورد تاکید قرار می دهد:
اول آنکه کودک از نظر ژنتیکی برای واکنش هایی آمادگی دارد،

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

 

 

    • کودک به علامات محرکی (به راه افتادن فعالیت، پایان یافتن) پاسخ می دهد که هم از اطلاعاتی مشتق می شوند که ناشی از ارگانیزم اند(سرما، گرسنگی، درد) هم از اطلاعاتی منبعث از محیط (صدای شدید، تاریکی ناگهانی و جز آن) هستند.

 

  • واکنش های کودک به هدف های ثابتی منتهی می شوند، در این مورد خاص، واکنش وی عبارت است از تامین مجاورت با یک فرد خاص یعنی مادر که بر همه افراد دیگر ارجح است. چنانچه واکنش کودک به هدف مورد نظر اصابت کند، نظام رفتاری موثر است و علامت محرک دیگری ( که به علامات محرک به صورت پس خوراندهای منفی موسوم اند) موجب توقف نظام رفتاری مورد نظر می گردند.

 

دوم آنکه رفتار دلبستگی متحول می گردد،
بالبی در آغاز به پنج نظام رفتاری مکیدن، به دیگری آویختن، دنبال کردن، گریه کردن و لبخند زدن اشاره کرده است. این ۵ قالب رفتاری معرف رفتار دلبستگی کودک اند.
کودک در واقع با طیف وسیعی از ظرفیت های بالقوه آمادگی برای عمل (مکیدن،کاویدن،فریاد زدن…) به دنیا می آید، ظرفیت هایی که در عمل متدرجا چهره ای بیش از پیش تمایز یافته را هدف قرار می دهند. در جوامع امروزی این چهره عمدتاً مادر است که غالبا وظیفه مواظبت از کودک را بر عهده دارد و به تدریج که کودک بزرگ می شود طیف رفتار او غنی می گردد. لبخند زدن؛ جابه جا شدن که هدف همه آنها تجسس نزدیک شدن به چهره ای است که کودک به آن دلبسته است.
بعدها دلبستگی با فوریت و فراوانی کمتری متجلی می گردد، چه کودک بر اثر تحول شناختی خویش به وسایل جدیدی مجهز می گردد که از آن میان باید به کاربرد رمزها (زبان)، بنا کردن راهبرها، کشش نسبت به دیگر کانون های رغبت اشاره کرد. بدین ترتیب کودک می تواند در مدت های بیش از پیش طولانی تر، با این فکر که مادر وی به هنگام نیاز به سادگی در دسترس وی خواهد بود، خشنود باشد.
در این هنگام، تعامل مادر و کودک به شکل ظریف تری در می آید. بر اثر نوعی صلاحیت که به کندی تحول می یابد، کودک این فکر را می پذیرد که مادر وی دارای هدف های خاص خویشتن است و ایجاد نوعی همسازی برای آنکه هر یک به آرامش خیال لازم دست یابند(پشت سرگذاشتن خود میان بینی پیاژه) ضروری است (منصور ودادستان ، ۱۳۸۳).
رفتار دلبستگی که هم از یک نیاز فطری و هم از اکتساب ها (که سهم آنها در انسان مهم تر از حیوان است) منتج می گردد، دارای کنش مضاعف است:

 

 

    • یکی کنش حمایتی (ایمنی تامین شده توسط بزرگسالی که از کودک آسیب پذیر در مقابل تهاجم می تواند دفاع کند) که به اندازه رفتار تغذیه ای و رفتار جنسی مهم است. این رفتار دلبستگی به کودک فرصت می دهد تا از مادر خویش فعالیت های لازم برای ادامه حیات را بیاموزد، چه تجهیزات رفتار وی که از انعطاف لازم برخوردارند به وی اجازه می دهند که به تقلید بپردازند و سپس به ابتکار دست بزنند.

 

  • و دیگری کنش اجتماعی شدن: دلبستگی در جریان چرخه های زندگی از مادر به نزدیکان و سپس به بیگانگان و بالاخره به گروه های بیش از پیش وسیع تری تسری می یابد و به صورت عاملی به همان اندازه مهم برای ساخت دهی شخصیت کودک که تغذیه زندگی جسمانی وی در می آید.

 

برای آنکه این نقش اجتماعی شدن مثبت باشد باید:
اولا کودک اطمینان از سر گرفتن تماس با مادر را در صورت تمایل و به هنگام تمایل داشته باشد. آن وقت است که برای کاوشگری محیط خود (محیط های بیگانه و اشخاص ناشناخته) توانمند می شود.
ثانیاً کودک بتواند یک هماهنگی صادق بین خواسته های واقعی خود و ظرفیت مادر در پاسخ دادن به طور متناوب با آن خواسته برقرار نماید.
بدین ترتیب، ایمنی کودک با افزایش سن، افزون می گردد اما احساس از دست دادن مادر به ایجاد دلهره و از دست دادن واقعی وی به استیصال و حتی افسردگی می انجامد (منصور و دادستان ،۱۳۸۳).
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
نوزادان میل دارند که به یک شخص وابستگی پیدا کنند- آنها فردگرا هستند- اما وابستگی متعدد نیز ممکن است پیش آید و وابستگی ممکن است به پدر یا جانشین او معطوف شود (کاپلان ، ۱۹۹۱).

مراحل ایجاد وابستگی
در مرحله اول ، که گاهی پیش وابستگی [۱۱۱] (تولد تا ۸ یا ۱۲ هفتگی) خوانده می شود، کودک متوجه مادر خود هست و با چشم های خود او را در طیف ۱۸۰ درجه تعقیب می کند، با صدای او به سوی وی برمی گردد و به طور موزون تن خود را به آهنگ صدای او به حرکت در می آورد. در مرحله دوم، که گاهی وابستگی در حالت پیشرفت[۱۱۲] (۸ یا ۱۰ هفتگی الی ۶ ماهگی) خوانده می شود، کودک به یک یا چند شخص در محیط خود وابستگی پیدا می کند. جدا شدن از شخص بخصوص در این مرحله برای کودک اهمیتی ندارد، به شرط اینکه نیازهای او برآورده شود. در مرحله بعدی، که گاهی وابستگی مشخص[۱۱۳] نامیده می شود (۶ ماهگی تا ۲۴ ماهگی) کودک در موقع جدایی از مادر یا مراقب دیگر خود گریه می کند (این رفتار ممکن است حتی در ۳ ماهگی مشاهده شود).
با بازگردانده شدن به مادر، کودک از گریستن بازمی ایستد و خود را به مادر می چسباند، انگار که می خواهد از بازگشت مادر اطمینان بیشتری حاصل کند، گاهی مشاهده مادر پس از جدایی برای اینکه کودک گریه خود را متوقف سازد کافی است. در مرحله چهارم (۲۵ ماهگی و پس از آن)، مادر – نماد[۱۱۴] مستقل ادراک می شود، و رابطه پیچیده تری بین مادر و کودک پدید می آید و برگشت مادر را پیش بینی می کند، در نتیجه اعتراض به جدایی کاهش می یابد (کاپلان ، ۲۰۰۳).
علایم دلبستگی
علایم دلبستگی کودک به پرستارش در سه پدیده معتبر مشهود است:
اول اینکه یک تکیه گاه بهتر از هر کس دیگری می تواند کودک را آرام کند. دوم اینکه کودکان برای بازی یا حرف زدن بیش از هرکس دیگری به سراغ تکیه گاهشان می روند و بالاخره کودکان در حضور تکیه گاه ، کمتر احساس ترس می کنند تا در غیاب او.
هنگامی که کودک در دنیای اطرافش به کاوش می پردازد و با امور غیرقابل پیش بینی روبرو می شود، حضور شخص دلبسته، به او احساس امنیت و آرامش می دهد. هنگامی که کودک در وضعیتی قرار می گیرد که موجب ترس وی می شود، رفتار توام با دلبستگی کودک آشکار می گردد. ممکن است در حضور والدین ، آنها را نادیده بگیرد و حتی ترجیح دهد با افراد غریبه بازی کند ولی وقتی که احساس عدم اعتماد یا تهدید می_ کند به سرعت به سوی مادر، پدر یا هرکس دیگری که به او دلبستگی دارد روی می آورد. کودکان اغلب برای کسب اطمینان از خطرناک یا ایمن بودن وضع شان به اشخاصی که به آنها دلبستگی دارند نگاه می کنند. بنابراین، موارد مذکور را می توان علائم دلبستگی در کودک در نظر گرفت که اگر این علائم در کودکی مشاهده نشد، نشان دهنده وجود مشکلی در دلبستگی اوست (بالبی ،۱۹۶۹).

ارزیابی دلبستگی
کیفیت دلبستگی اغلب توسط موقعیت نا آشنا مورد مطالعه قرار می گیرد. این روش که توسط مری اینسورث ساخته شد، ابزاری معتبر است و روایی بالایی دارد. مادر، کودک و یک شخص نا آشنا در این موقعیت نا آشنا شرکت می کنند و چند مرحله در این آزمایش صورت می گیرد که طی آن مادر و کودک از هم جدا می شوند و بعد از چند دقیقه دوباره کنار هم قرار می گیرند. در این فرایند نظام دلبستگی کودکان فعال می شود و کیفیت آن را می توان با مشاهده رفتار بین کودک و مادر ارزیابی نمود (اینسورت و همکاران ،۱۹۷۸).
طبقه بندی کیفیت دلبستگی نوزاد
دلبستگی ایمن[۱۱۵]
این کودکان رفتار دلبستگی واضحی بعد از جدایی اولیه و ثانویه از مادر نشان می دهند. آنها مادر را صدا می کنند، دنبال او می روند و او را جستجو می کنند و نهایتا شروع به گریه می کنند و نشانه های نگرانی را بروز می دهند. زمانی که مادر برمی گردد خوشحال می شوند و او را بغل می کنند و می خواهند با وی تماس جسمی داشته باشند، بعد از مدت کوتاهی آرام می شوند و سعی می کنند دوباره بازی را شروع کنند.
دلبستگی ناایمن اجتنابی[۱۱۶]
این کودکان نسبت به جدایی اعتراض چندانی نمی کنند و رفتار دلبستگی واضحی از خود نشان نمی دهند (مثل دنبال کردن مادر تا جلوی در یا گریه کردن). آنها به بازی خود ادامه می دهند اگرچه کمتر در محیط به کاوش می پردازند.
گاهگاهی هنگامی که مادر اتاق را ترک می کند با چشم او را دنبال می کنند و رفتن او را مشاهده می کنند. بعد از بازگشت مادر، این نوزادان از او اجتناب می کنند و تقاضایی برای در آغوش گرفتن او نمی کنند. اغلب تماس بدنی زیادی بین آنها وجود ندارد.
دلبستگی ناایمن دوسوگرا[۱۱۷]
این کودکان بعد از جدایی خیلی مضطرب می شوندو گریه می کنند اما هنگامی که مادر به اتاق برمی گردد ، نمی تواند آنها را آرام کند و مدت زیادی طول می کشد تا این کودکان آرام شوند. گاهی حتی بعد از چند دقیقه هم نمی توانند به بازی برگردند. زمانیکه مادر آنها را بغل می کند، این کودکان درعین حال که ابراز تمایل برای تماس بدنی و مجاورت می کنند، اما نسبت به مادرشان پرخاشگری نشان می دهند (اینسورث و همکاران ،۱۹۷۸).
دلبستگی آشفته
بعد از اینکه اینسورث و همکارانش طبقه بندی دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا را معرفی کردند، در مطالعات دیگری که در این زمینه انجام شد، بعضی از کودکان رفتارهایی نشان دادند که در این طبقات قرار نمی گرفت. این کودکان را دلبسته آشفته نامیدند. حتی کودکی که دلبسته ایمن نشان می دهد گاهی ممکن است رفتار آشفته ای بروز دهد، مثلا به سمت مادر برود ، برای مدت کوتاهی دویدن را متوقف کند و سپس دوباره شروع به دویدن دور اتاق کند و دنبال مادرش بگردد و زمانیکه مادرش بر می گردد از نزدیک شدن به او امتناع کند.
این الگوی دلبستگی آشفته اغلب در کودکانی دیده می شود که در معرض مشکلات بالینی قرار دارند و کودکانی که تجربه ضربه درونی مثل از دست دادن والدین ، داشته اند یا مورد سواستفاده قرار گرفته اند (خوشابی وابوحمزه ،۱۳۸۵) .
کودکانی که در ۱۲ تا ۱۸ ماهگی در برابر وضعیت نا آشنا به عنوان کودکان وابسته ایمن و کودکان دلبسته غیر ایمن طبقه بندی شدند، در سنین بالاتر یعنی در ۲۱ ماهگی تا ۵ سالگی مورد مشاهده قرار گرفتند. کودکان دلبسته ایمن به طورکلی با بزرگسالان و سایر کودکان بیشتر حرف می زدند، همکاری بیشتری داشتند، با مادران و افراد غریبه خوش رفتارتر بودند، با فشار و ناراحتی بهتر کنار می آمدند و به نسبت کودکان دلبسته غیرایمن کنجکاوتر بودند. علاوه بر این هنگامی که کودکان دلبسته ایمن را در خانه های خودشان مشاهده کردند معلوم شد که این گروه کمتر از کودکانی که به عنوان دلبسته غیر ایمن طبقه بندی شده بودند تمایل به برقراری تماس جسمی با مادرشان داشتند (ماسن و همکاران ، ۱۹۸۵).
همبستگی رفتار در موقعیت ناآشنا با سایر متغیرها
همبستگی تقریباً زیادی بین رفتار حساس مراقبی توسط شخص مور دلبستگی و دلبستگی ایمن در کودکان یکساله مشاهده شده است. نوزادان مادران حساس، در موقعیت ناآشنا الگوی ایمن و نوزادان مادران کمتر حساس، الگوهای ناایمن نشان می دهند.
البته آمادگی ژنتیکی نظام های تنظیم کننده نوزاد نیز ممکن است در شکل دهی کیفیت دلبستگی او نقش داشته باشند و باید در تعاملات وی در نظر گرفته شوند. کودکانی که در اوایل دوره نوزادی، خیلی بی قرارند بیشتر احتمال دارد که در موقعیت ناآشنا، دلبستگی ناایمن نشان دهند حتی اگر رفتار مادر از حساسیت کافی برخوردار باشد.
آزمایش های فیزیولوژیک نشان داده اند که همه نوزادان هنگام استرس و جدایی در موقعیت ناآشنا، علائمی نظیر افزایش ضربان قلب، نشان می دهند. کودکان ناایمن- اجتنابی که به نظر می رسد در این موقعیت بسیار آرام هستند و مستقل تر به نظر می آیند، حتی بیشتر از کودکان ایمن ترشح کورتیزول[۱۱۸] دارند. بهمین دلیل الگوی رفتاری ناایمن- اجتنابی باید به عنوان یک سازوکار دفاعی یا انطباقی در نظر گرفته شود (خوشابی و ابوحمزه ، ۱۳۸۵).
نظام دلبستگی[۱۱۹]
به نظر بالبی نظام دلبستگی یک سامانه اساسی هیجانی و رفتاری است که به صورت زیستی شکل می گیرد و برای بقای کودک لازم است. این نظام به محض تولد نوزاد در رابطه با اشخاص مورد دلبستگی فعال می شود.
نوزاد یا کودک خردسال هنگام بروز اضطراب می خواهد در کنار شخص مورد دلبستگی به ویژه مادرش باشد. این احساس ممکن است هنگام جدایی از مادر ، روبرو شدن با موقعیت های نا آشنا یا اشخاص غریبه، درد جسمی یا هنگام ترس از تخیلات و کابوس ها، روی دهد. نوزاد یا کودک خردسال انتظار دارد در کنار مادرش، امنیت، حمایت و سلامتی را پیدا کند. این جستجو برای مجاورت می تواند به شکل تماس بدنی با مادر نشان داده شود. کودک همیشه در این تعامل عضوی فعال است. در مواقع لزوم برای ارضای نیازهای خود مجاورت و مراقبت شخص مورد دلبستگی را طلب می کند (بالبی ، ۱۹۶۹).
مدل های فعال ساز درونی[۱۲۰]
یکی از مفاهیم اساسی در نظریه دلبستگی بالبی مدل های فعال ساز درونی است. در طی اولین سال زندگی، جز بسیاری از تجربیات تعاملی و تبادلی بین مادر و نوزاد که شامل جدایی یا بازسازی مجاورت نیز می شود، نوزاد مدل های تعاملی با مادر و اطرافیان را در خود گسترش می دهد که بالبی این مدل ها را مدل های فعال ساز درونی نامید.
دلبستگی منجر به ساخت یک چارچوب و سازمان می شود و همه اطلاعات مربوط به دلبستگی در این چارچوب قرار می گیرند و از صافی عبور می کنند. مدل های فعال ساز درونی به مثابه قوانین مذهبی و متشکل از تجربیاتی است که چهارچوب تعامل و درک خود را فراهم می سازند.
این مدل ها می توانند رفتار یک زوج را تعبیر و تفسیر و پیش بینی کنند و به همان اندازه طرحی برای راهنمایی شخص و برای رفتار خودش در روابط بدهد. هیجاناتی که از تجربه های دلبستگی گذشته برانگیخته می شوند از طریق الگوهای مدل فعال ساز درونی رفتار، تاثیر بسیار زیادی بر تجربیات دلبستگی کنونی می گذارند.
تشابه مدل فعال ساز درونی بالبی و مفاهیم درون سازی[۱۲۱] و برون سازی[۱۲۲] مطرح شده توسط پیاژه بسیار جالب است. طی رشد اولیه، مدل های فعال ساز سعی می کنند خودشان را با اطلاعات جدید در مورد اشخاص مورد علاقه ، محیط و خود تطابق دهند (برونی سازی) وقتی چارچوب تشکیل شد، آنها به اطلاعات مرتبط با دلبستگی رهنمون می شوند و سعی می کنند با ساختار موجود درون سازی کنند (خوشابی و ابوحمزه ، ۱۹۸۵).
نظام کاوشی
به نظر می رسد دلبستگی شرط لازم کنجکاوی و کاوش در محیط است که بالبی آن را نظام رفتاری مهمی در نظر گرفت. اگرچه نظام دلبستگی و کاوشی ریشه در اندیشه های متضادی دارند، اما از نوعی همبستگی درونی برخوردارند.
به نظر بالبی یک نوزاد می تواند به طور کافی در محیط خود کاوش کند و بدون نگرانی با اجازه مادرش از او جدا شود و در محیط به جستجو بپردازد. اگر مادر قابل دسترسی و پاسخ دهنده باشد ، کودک، مضطرب و نگران نمی شود. دلبستگی ایمن موجب کاوش در محیط توسط کودک می‌شود و در چنین وضعیتی می‌تواند خود را به عنوان فردی موثر بیابد (بالبی ، ۱۹۶۹).
اهمیت رفتار حساس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*