بررسی عناصر فرهنگ¬استراتژیک ایالات متحده بعد از ۱۱ سپتامبر- قسمت ۸

ای برای برهمخوردن توازن قوا و تعرض امنیتی به سرزمین آمریکا تشخیص داد. بر این مبنا ضرورت ورود ایالات متحده به جنگ را درک کرد.(کیسینجر، ۱۳۷۹: ۱۰۸-۷۰ ) از سوی دیگر، برخی مدعیاند که اینکه در صدد بیان یک هدف غائی در این برهه پراز تنش در سیاستخارجی آمریکا به منظور اصل راهنمای سیاستخارجی باشیم ؛ کار اشتباهی است. بر این اساس، مداخله آمریکا در هر یک از جبههها علیه دول محور به منظور دستیابی به هدف خاصی صورت پذیرفته است. در این ارتباط اقدامات متوحرانه و شجاعانه سربازان آمریکائی در آسیا که تا تسلیمشدن امپراطوری ژاپن ادامه داشت ، میتواند از زاویه خواست این دولت به افزایش نفوذ خود در برابر شوروی (به بعد مسافت توجه شود) در این جغرافیا موردتوجه باشد . ( مورن ، ۱۳۷۹، ۷۷۲) اهداف ایالتمتحده در قارهی آمریکا نیز از این اصل پیروی میکرد. روزولت در طی کنفرانس پانآمریکین در سال ۱۹۴۱ ضمن تکرار آموزه مونروئه در ارتباط با مداخله کشورهای غیرآمریکائی ، بر اهمیت گسترش نفوذ ایالات متحده در این منطقه به ضرر آلمان نازی که در آرژانتین و شیلی دارای گستره بود، تأکیدکرد.( همان :۷۵۰) این اصل حتی با درگذشت روزولت و روی کارآمدن ترومن پایان نیافت. وی در اعلامیه ۱۲ مادهایاش مواضع آمریکا را در مورد آمریکای جنوبی و مرکزی مطابق اصول مونروئه دوباره تکرار نمود. ( همان: ۷۷۴) با این وجود در مورد هدف آمریکا از مداخله نظامی در اروپا، به تمایل آن برای بازگشت توازن قوا اشاره شده ؛ هرچند با وجود دو جنگ جهانی و همچنین ویرانیهای وسیع این جنگ ، امکان اینکه دوباره یک کشور اروپائی مانند بریتانیا توانایی تعادلبخشی به توازن قوا را ندارد، محرز شدهبود. بنابراین، ایلاتمتحده حتی قبل از ورود به جنگ به فکرطراحی نظام جهانی بود که بتواند از جنگ جلوگیرینماید، نظامی که بر محور نقش تعادل بخش سازمانی فراملی سازماندهی شده بود. (Iriga, Op. Cit , :127-128)
پنجم: نبردهای آمریکا در دورهی جنگ سرد
در سالهای جنگ سرد فراز و نشیبهای گوناگونی در برابر آمریکا جلوه کرد که در این میان صحنههای متعددی از نبردهای نظامی نیز شکلگرفت. در این بخش بعد از طرح نکاتی کلی در باب جنگ سرد ، در جهت آشنائی بیشتر با دقایق فرهنگ استراتژیک این دولت در ارتباط با مهمترین نبردهای این دوره ، توضیحات لازم ارائه میشود:
کلیاتی در مورد جنگ سرد:
جنگ سرد اصطلاحی است که به دورهای پر تنش از روابط میان آمریکا و شوروی در سالهای ۱۹۹۱-۱۹۴۷ اطلاق میگردد. رقابتهای دو ابرقدرت در این دوره در تمامی عرصههای خارجی و داخلی از جمله : اتحاد نظامی،ایدوئولوژی، روانشناسی، جاسوسی، ورزش، تجهیزات نظامی، صنعت، توسعه فناوریها و حتی در زمینه فرهنگ و رسانه مشهود بود. علیرغم تلاش آمریکا برای منزوی ساختن کمونیسم در مرزهای خودش ، این جنگ وجه جهانی گرفت و علاوه بر آمریکا و اروپا؛ خاورمیانه و جنوب شرق آسیا را در برگرفت. کشورهایی که یا از جریان جنگ دوم متحمل خسارت شدهبودند و یا در راستای منشور سازمانملل به استقلال زودرس دست یافته بودهاند و در معرض ورشکستگی قرارداشتند؛ برای استفاده از مزیتهای جنگ دو ابرقدرت در قالب پیمانهای نظامی وارد اتحاد با آنها شدند.(فونتن، ۱۳۶۲ :۳۳۰-۳۲۷ ) . به باور بسیاری از صاحبنظران پایه های جنگ سرد در خلال جنگ دوم جهانی و همکاری آمریکا و شوروی علیه آلمان نازی ریخته شد؛ چرا که همانقدر که آمریکائیها نسبت به هیتلر احساس منفی داشتند؛به دوستان جدید کمونیست نیز با دیده شک و تحقیر مینگریستند؛ که به این وضعیت شرایط داخلی شوروی که مبتنی خودکامگی و در تعاض با ارزشهای آمریکایی بود، افزوده شد. بر این اساس، جمع شدن با چنین دولتی منافی ارزشها و آرمانهای ایالات متحده بود. دستگاه سیاستخارجی این دولت نیز تلاشداشت که همکاری با روسیه را ضمن پررنگ نشاندادن خطرات امنیتی آلمان ، مبنی بر انتخاب بد از بدتر بیان دارند. ( مورن ، ۱۳۷۹ :۷۱۰ ) در خلال همکاری زمان جنگ نیز نکات ضد و نقیض را میتوان یافت. اولین بحث در کنفرانس یالتا اتفاق افتاد. زمانی که استالین خواستار گسترش کمونیسم در اروپای شرقی به منظور ایجاد سد محکی علیه آلمان نازی شد، آمریکا در مقابل با تأکیدمجدد بر حق تعیینسرنوشت، اولین ناسازگاری را ابرازداشت.(فونتن ، ۱۳۶۲ : ۳۳۰)) برخی نیز معتقدند که حمله هوایی و بی سایقه آمریکا علیه ژاپن و بمباران اتمی آن؛ بیشتر از آنکه در راستای اهداف کوتاه مدت جنگی باشد، در پی هدفی بلند مدت ،در قالب گسترش نفوذش ، برخلاف میل شوروی بود. از سوی دیگر، در مورد دلایل استفاده از بمب هستهای سه نظر بیانشده: رویکرد کنگره در ۱۹۴۵ در توجیه حمله هستهای به ژاپن که آن را برای حفظ حیات آمریکائیها ضروری میدانست. (Tannenwald ,2005:5 ) دلیل دیگر از حساسیت بیش ازحد ایالتمتحده نسبت به تلفات جنگی (کگلی و ویتکف،۱۳۸۲: ۱۵۳-۱۵۲ )و همچنین عدم یکپارچگی نژادی و قومی را نیز از دلایل این بیرحمی تاریخی برشمردهاند. (Farrell,2005: 12) البته امتناء استالین از در اختیار گذاشتن پایگاههای شوروی به آمریکا و همچنین عدمتمایل به تخلیه ایران را نیز میتوان از موانع دوستی میان این دو ابر قدرت نامبرد. بهرحال در پایان جنگ در اروپا شوروی در سمت شرق به برلین حمله نمود و آمریکا و بریتانیا از سمت غرب وارد این شهر شدند. بعد از خودکشی هیتلر و اعلام رسمی پایان جنگ دوم جهانی، مهاجمان راضی به تخلیه برلین نشده و کنترل قسمتی را که تسخیر نمودهبودند را به دستگرفتند. که بعدها در طی جنگ سرد دیواری در برلین بر این اساس چیده شد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

رویداد آغازگر جنگ عبارت بود از افشاءگری کارمند دون پایه شوروی در کانادا به نام ایگورگوزنکو ، که ۱۰۹ سند جاسوسی علیه کانادا و بریتانیا و ایالت متحده را در عوض اعطای پناهندگی به آمریکا تسلیم نمود. که این نقطه سرآغاز ایجاد بدبینی و دشمنی با شوروی شد. گام بعدی در تلگراف تقریبا طویل جرجکنان سفیر آمریکا در شوروی برداشته شد. این رویدادها در کنار نظریهی ترومن، طرح مارشال، محاصره برلین و ایجاد پلهوایی برای کمکرسانی به مردم برلین همهگی دست به دست هم دادند تا جنگ سرد در روابط دو کشور برقرار شود.
این بازه زمانی ۴۰ ساله دارای فراز و فرودهایی نیزبوده است. از سالهای ۱۹۵۹-۱۹۴۷ آغاز جنگ سرد با رویدادهایی نظیر طرح مارشال، جنگ داخلی چین و جنگ کره بوده است و شدت یابی جنگ سرد در سالهای ۱۹۵۹-۱۹۶۲ که از انقلاب مجارستان شروع و به ساخت دیوار برلین و استقرار موشکهای بالستیک در کوبا و نهایتا بحران کوبا ختم میشود. در پی احساس خطر جهانی از یک جنگ هستهای قریب الوقوع در طی بحران کوبا، به اصرار جهانیان، بخصوص اروپائیان که در حالت توازن وحشت بسرمیبردند ، دورهی تنشزدایی در روابط دوبلوک پدیدآمد ، ایجاد هاتلاین بین واشنگتن و مسکو، مذاکرات منع آزمایش هستهای از دستاوردهای این دوره است. اما با حمله آمریکا به ویتنام جنگ سرد دوباره جان میگیرد. جنگ سرد دوم در سالهای ۱۹۷۹-۱۹۸۶ با حمله شوروی به افغانستان دوباره آغازشد و در نهایت با به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف ، اجرای سیاستهای اصلاحی در ابعاد اقتصادی و سیاسی– فرهنگی، حادثه چرنوبیل (۱۹۸۵) پائیز ملتها، سقوط دیوار برلین (۱۹۸۹)، کودتا ۱۹۹۱ و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ؛ جنگ سرد پایان یافت. نتیجه جنگ نزول شوروی از درجه ابرقدرتی و صعود آمریکا به عنوان تنهاترین ابرقدرت جهان بود.(بجورنلوند، ۱۳۸۵ : ۱۰-۹)
در ارتباط با بحث یاد شده به چند نکته اشاره میشود: اولاً در دورهی جنگسرد متغیر فرهنگی از متغیرهای بسیار تأثیرگذار در چارچوب تصمیمگیریهای استراتژیک آمریکا محسوب میشد. در واقع، تمام سخنرانیهای روسای جمهور ایالات متحده در راستای توجیه جنگ با شوروی از متغیرهای فرهنگی استفاده میشد. در این برهه آموزهها و نظریههای کلاننگر آمریکائی در نقش رهبر جهان آزاد به مبنای سیاستگذاری تبدیل شد و ایالاتمتحده در مواجه با دنیای رقیب همیشه از مضامین فرهنگی چون گسترش دموکراسی و حقوق بشرگرایی سود برد (کیوان حسینی، ۱۳۹۱ :۸۵). با توجه به بحث آزادیگرایی ، ایالاتمتحده خواستار آزادسازی تمام جهان از استبداد و خودکامگی افسار گسیخته شوروی بود. (مظفرپور، ۱۳۸۲: ۱۳۸) ثانیاً در ارتباط با متغیر تکنولوژی نظامی باید گفت که برخورداری آمریکا از سلاح هستهای و استفاده از آن در راستای اهداف نظامی و بلند مدت، بسیاری از مبانی استراتژی سنتی در قرون گذشته را بیاعتبار ساخت،(کیوانحسینی ، ۱۳۸۷: ۷۳-۷۲ ) استفاده از بمب هستهای و مشاهده پیامد سریع و مورد دلخواه از آن ، بیش از پیش اسطوره فناوری را در اذهان آمریکائیان مهم و حیاتی جلوه داد. بنابراین از این پس به این مقوله بعنوان شاه کلید موفقیت چشم دوختند. در همین ارتباط و در پی نهادگرایی فراملی ، آمریکائیها تلاش نمودند رژیمهای امنیتی تحت نام رژیمهای منع اشاعه هستهای بنیان نهند تا انحصار این فناوری را به صورت مشروع برای خود نگه دارند. (همان : ۸۳ ) در همین زمینه بیانشده که اسلحه اصلی در جنگسرد پرستیژ بود، آمریکا و شوروی میکوشیدند با نمایش قدرتنظامی و پیشرفتهای فنی و ظرفیتهای اقتصادی و مبانی سیاسی به یکدیگر تأثیرگذارند و طرف مقابل را از برداشتن گامهای منتهی به جنگ بهراسانند.(مورگنتاو ۱۳۷۴ : ۱۵۰) در ارتباط با روند تکامل تکنولوژی نظامی آمریکا و تأثیر آن بر ملاحظات استراتژیک این دولت ، باید به طرح شگفت آور SDI اشاره داشت که به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران ناتوانی شوروی در پاسخگویی تکنولوژیکی مناسب به آن زمینهساز پایان جنگ سرد شده است. (صالحی، ۱۳۹۱: ۲۵-۲۱ ) و (ناتان، ۱۳۸۶)

 

عکس مرتبط با اقتصاد

 

 

  1. جنگ کره۱۹۵۰-۱۹۵۳ :

 

الف.نکات کلی:
جنگ کره از نوع جنگهای نیابتی میان دوابرقدرت و اولین زورآزمائی دو بلوک بعد از همپایگی استراتژیکی ارزیابی میشود. ریشه جنگ کره به چگونگی تصمیمگیری درباره کشورهای آزاد شده از دست امپریالیست در جنگ دوم جهانی بازمیگردد. کره که جزء مستعمرات ژاپن تلقی میشد در پایان جنگ، علیرغم خواست مردم بومیاش، با نظر سازمانملل که حاصل از توافق آمریکا و شوروری بود؛ تحت قیمومیت این دو کشور قرار گرفت. به این صورت که از مدار ۳۸ درجه به پائین کرهجنوبی و تحت نظارت آمریکا و قسمت شمالی این مدار تحت نظر شوروری باشد. این دو کشور متعهد شدند که سازوکارهای ایجاد یک حکومت مستقل و مردمی را در این شبهجزیره بنیان نهدند و حتی تاریخ انجام انتخابات نیز معینگردید. اما در ادامه شوروی خلاف عقیده سازمان ملل، ضمن لغو تاریخ انتخابات ، یک حکومت کمونیستی و وابسته به خود را در کرهشمالی تأسیس نمود. آمریکا نیز در جنوب دست به اقدام متقابل زد. هر دو حکومت شمالی و جنوبی داعیه حکومت بر کل کره را داشتند؛ که نهایتا به جنگ میان آن دو ختم شد. در اولین اقدام کرهشمالی با یورش سراسری توانست ظرف مدت ۳ روز سئول، پایتخت کرهجنوبی را تصرفکند. . (ساندز،۲۰۱۲ : ۷) در این حین آمریکا با تحت فشار قراردادن شورای امنیت و در غیاب شوروی توانست قطعنامهای علیه کرهشمالی به امضاءرساند و ظرف مدت ۴۸ ساعت عملیات سازمان ملل برای کمک به کرهجنوبی پیریزی نماید. با بمباران شدید مواضع غیرنظامی کره شمالی، فرصت برای پیاده سازی نیروهای سازمانملل بوجودآمد و صحنه کارزار معکوس شد. نیروهای سازمان ملل بعد از آزاد سازی سئول و کرهجنوبی ،دست به پیشروی در خاک کرهشمالی زدند و در نزدیکی رود یالو با سیل سربازان چینی داوطلب مواجه شدند. این اوضاع باعث فرسایشیشدن جنگ و در نهایت شروع اقدامات دیپلماتیک برای پایانبخشی به مخاصمه شد. خاتمه جنگ ایجاد وضعیت آتشبس و بازگشت مرز به همان مدار ۳۸ درجه بود که کماکان ادامه دارد ( پوزینی،۱۳۸۴ :۹۰ )
ب. بررسی متغیرهای مؤثر بر فرهنگ استراتژیک آمریکا جنگ کره

 

 

  • متغیر فرهنگی

 

آنچنان که هانتیگتون میگوید یک جنگ زمانی دارای توجیه اخلاقی و عقلائی برای آمریکائیها است که یک جنگ صلیبی علیه اهریمن تفسیرشود. در همین ارتباط رئیس کمونیستی کرهشمالی فردی مستبد و بیرحم معرفیشد. اما این ابتکار در پایان گربانگیر سیاستمداران و نظامیان نیز شد. چرا که مردم ایالات متحده خواستار حذف بی قید و شرط شرارت بودند، مانند اتفاقی که در مورد آلمان هیتلری و ژاپن میلیتاریسم و ایتالیا رخداده بود. اما با محدود شدن جنگ با اهداف محدود سیاسی به مذاق افکارعمومی خوشنیامد. (Manhken , 2006 :9) در بررسی متغیر مزبور توجه به چند نکته حائز اهمیت است: اول اینکه همانگونه که بیان شد فضای روانی و ایدوئولوژیکی برسیاستخارجی آمریکا در فضای جنگ سرد تأثیر بسزایی داشت. این نکته در ارتباط با انگیزههای مربوط به مداخله در نبرد کره نیز ملموس بود (بارنز، ۱۳۸۲: ۸۳). تأکید آمریکا بر توجیه اخلاقی جنگ تا جائی پیشرفت که مهمترین خواست آمریکا از کرهجنوبی این بود که آغازگر جنگ نباشند، این امر در گفته الیور لی به خوبی دیده می شود. به اعتقاد وی این اقدامات تحریکآمیز کرهجنوبی بود که کرهشمالی را به اقدام خصمانه ترغیب نمود.( فونتن ب، ۱۳۶۸ :۱۲) در هر صورت اقدام کرهیشمالی یک اقدام بیرحمانه و متجاوزکارانه بی دلیل در اذهان عمومی تعریف شد. و اقدامات کرهجنوبی در راستای اعاده آزادی ارزیابی شد (همانند ۱۸۹۸ جنگ با اسپانیا). در همین اثنا به مردم آمریکا القا شد که این اولین قدم تجاوز شوروی برای استیلای جهان است و هرکسی که ابراز مخالفت با جنگ کند، کمونیسم است. در پایان این بحث باید افزود که در پی ورود سربازان داوطلب چینی به صحنهی نبرد و فرسایشی شدن جنگ، به تدریج شرایطی بروز کرد که از سوی آمریکا برای خاتمه بخشی به جنگ مورد استفاده قرارگرفت. در واقع، با آمدن اجساد سربازان آمریکائی و تقویت اخبار جنایات جنگی نیروهای سازمانملل که مهمترین آن بمباران مناطق غیرنظامی و حتی منازل مسکونی بود، بتدریج فضای داخلی آمریکا علیه تداوم جنگ نیز تحریک شد. به این ترتیب، رهبران آمریکا از دو جبهه نظامی و دیپلماتیک برای یایان بخشی به مخاصمه مدد میگرفتند.(همان : ۳۰-۸ )

 

 

  • متغیر تکنولوژی و توانمندی نظامی

 

جنگ کره را بسیاری ضمن اینکه اولین رویارویی دو بلوک به صورت نیابتی تعریف کردهاند، به عنوان اولین میدان آزمایش قدرت جتهای جدید آمریکا نیز شناسایی شدهاست. این جتها اصلا با نمونه دوموتوره قبلی خود که در جنگ دوم جهانی مورد استفاده قرار میگرفت؛ قابل مقایسه نبود. در این برهه آمریکا بعد از بوجود آمدن همپایگی استراتژیک تلاش داشت، که ابرقدرتی خود را در مورد سلاحهای متعارف به اثبات برساند. بنابراین در خلال این جنگ و در سایهی نیروهای بینالمللی اقدام به پیادهسازی نیرو و تسلیحات نمود. ایالات متحده عمدهی استراتژی نبرد خود را در نبردهوایی و سپس ایجاد فرصت برای پیادهسازی نیرو طراحی نمود . نیروهای خاکی – دریایی مستقر در ژاپن ستون اصلی نیروهای آمریکائی را تشکیل میدادند. ایالات متحده اقدام به بمباران شهرها، فرودگاهها و سایر مراکز استراتژیک کرهشمالی نمود. اما در اثنای این جنگ، رهبرکرهشمالی که از تهاجم هوایی بستوه آمدهبود؛ از استالین کمک خواست، که موجب ورود هواپیمای میگ۲۵ به فضای کرهشمالی شد. ورود این جنگنده پرسرعت تا حدودی در نبرد هوایی ایالات متحده مانع تراشید برای همین آمریکا ضمن اعلام تعیین جایزه برای بدست آوردن یک میگ ۲۵، اقدام به ساخت هواپیمای سبک نمود. (Newcoy.persianblog.ir) بنظر میرسد که یکی از دلایل ورود آمریکا به جنگکره ، به رخ کشیدن توان عملیات نظامی در فاصله خیلی زیاد از مرزهایش بود.(رحمتی،۱۳۹۲: ۵۸) نیروهای زمینی در سایه امنسازی پیشین وارد خاک کره شدند. این نیروها توسط مجهزترین نفربر ام۷۵ در صحنه جنگ پیاده شدند که استفاده از آنها تلفات ترابری نیرو را به صفر رسانید. (عقلمند، ۱۳۸۰ :۲۴۲ ) سلاح جدید دیگری که نیروی زمینی ارتش ایالات متحده با سر و صدا و تبلیغات زیاد در کره استفاده نمود، اسلحههای سبک تهاجمی با سرعت سیر ۱۰۰۴ متر بر ثانیه بود. اما این جنگ در نهایت به صورت ابتدایی خود بازگشت و به مردم ایالات متحده نشان داد که تصور پیروزی بر اساس برتری تکنولوژیکی علیه کشوری که تا چندی پیش مستعمره بودهاست و فاقد زیرساخت های علمی و فنی لازم برای ساخت سلاح است، همیشه هم درست نیست.( ماک، ۱۳۸۲ : ۷۹)

 

 

  • میزان اعزام نیرو و تلفات انسانی

 

ایالاتمتحده دراین جنگ حدود ۸۰% نیروهای صحنه نبرد را تامین کرد و ۲۰% باقی مانده را بیست کشور دیگر تامین ساختند. مهیاسازی نیروها نسبت به سایر متحدین بسیار سریعتر صورتگرفت، که دلیل اصلی آن استفاده آمریکا از نیروهای تحتفرمان آرتور داگلاس مستقر در ژاپن از زمان جنگ دوم جهانی بود. تعداد تلفات نیروهای آمریکا عبارت ۵۴ هزار نفر و حدود ۳۰۰هزار نفر نیز مصدوم،اسیر و مفقوالاثر شدند. (Newcoy.persianblog.ir)

Leave a Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *