بررسی فساد اداری، عوامل و راهکارهای مقابله با آن از دیدگاه قرآن و حدیث- قسمت ۷

این تقسیم بندی‌ای است که «هیدن هیمر» محقق علوم سیاسی، بر مبنای واکنش افکار عمومی جامعه به مفاسد اداری انجام داده است. در این دیدگاه، فساد اداری سیاه به معنای عملی است که هم از نظر توده مردم و هم از نظر نخبگان سیاسی منفور است و عامل آن باید تنبیه شود؛ مثل دریافت رشوه برای نادیده‌گرفتن استاندارد و معیارهای ایمنی در احداث مسکن. فساد اداری خاکستری یعنی کاری که از نظر اکثر نخبگان منفور است؛ اما توده مردم در مورد آن بی تفاوت هستند. و فساد اداری سفید نیز به مفهوم کاری است که ظاهراً مخالف قانون است اما اکثر اعضای جامعه، نخبگان سیاسی و اکثر مردم عادی آن را آن قدر مضر و با اهمیت نمی دانند که خواستار تنبیه عامل آن باشند. مثل چشم پوشی از نقض مقرراتی که در اثر تغییرات اجتماعی ضرورت خود را از دست داده است( حبیبی، ۱۳۷۵، ص ۱۶).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

۲-۲-۴- فساد سیاسی

 

در تعریف حقوقی، «جرم سیاسی» به عملی اطلاق می‌شود که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد و به قصد مخالفت با نظام سیاسی مشروع صورت می‌گیرد و موجب ایراد صدمه به چنین نظامی هم باشد(زراعت،۱۳۷۷ ،ص۲۴). اما در تعریف مدیریتی آن، به معنای سوء استفاده از قدرت دولتی واگذار شده، به وسیله رهبران سیاسی برای کسب منافع خصوصی و شخصی با هدف افزایش قدرت و ثروت می‌باشد(هیود، ۱۳۸۱، ص ۲۴). این تعریف از فساد اداری با تعریف حقوقی آن اندکی متفاوت است، مگر آنکه سوء استفاده از منصب سیاسی به حدی برسد که هم قصد آن و هم نتیجه آن چیزی جز براندازی حکومت مشروع یک جامعه نباشد.

 

۲-۲-۵- فساد اقتصادی و مالی

 

عکس مرتبط با اقتصاد

 

فساد اقتصادی به معنای اعمال و رفتاری غیرقانونی است که باعث ازدیاد ثروت و شکاف عمیق طبقاتی در جامعه گشته و اختلال در نظم اقتصادی را در پی دارد(محمد نبی، ۱۳۸۰، ص ۲۳). فساد مالی نیز به هرگونه درخواست، پیشنهاد و قبو ل هدیه و پاداشی که می‌تواند وظایف رسمی و قانونی کارکنان دولت را تحت تاثیر قرار دهد ، اطلاق می‌شود . همچنین هر اقدامی که موجب استفاده غیرمجاز وغیرقانونی از اموال دولتی دستگاه اجرایی، وجوه و دارائیهای دولت گردد(یزدانی؛ ربیع، ۱۳۸۹، ص ۴). از تعاریف به عمل آمده از فساد اقتصادی و مالی، می‌توان اینچنین استنباط نمود که فساد مالی بخشی از فساد اقتصادی و زیر مجموعه آن می‌باشد. به عبارت دیگر فساد اقتصادی، نظام اقتصادی جامعه را در سطح کلان نشانه گرفته وآثار و تبعات آن به مراتب وخیم تر است، اما در فساد مالی، غالباً دایره بهره وری نامشروع برای مرتکب آن محدودتر و آثار مخرب آن نیز در صورت عدم فراوانی کم تر خواهد بود. با این وجود، تفکیک این دو نوع فساد از یکدیگر، به سادگی امکان پذیر نبوده و در گفتمان ها و حتی پژوهش های علمی به عمل آمده، اغلب به یک معنا بکار رفته اند.

 

۲-۳- بررسی انواع فساد اداری در قرآن و حدیث

 

با توجه به تعاریف و توضیحاتی که در رابطه با انواع فساد اداری از دیدگاه اندیشمندان و پژوهشگران این حوزه به عمل آمد؛ در ادامه به بررسی این تقسیم بندی ها از دیدگاه آیات و روایات اسلامی می پردازیم.

 

۲-۳-۱- فساد فردی و تصادفی در مقابل فساد سازمان یافته و نظام مند

 

از فسادی که به صورت فردی و موردی اتفاق می‌افتد؛ با عنوان تخلف اداری تعبیر می‌شود. تخلفات اداری معمولاً ساده، اندک و قابل پیگیری و مجازات هستند. اما چنانچه تخلف اداری از این حالت خارج شده و ضمن قاعده مندی و تعبیه شدن در سطوح مختلف نظام اداری یک کشور، به صورت جزئی از فرهنگ آن جامعه درآمده و همه گیر شده باشد؛ با اصطلاح خاص فساد اداری از آن یاد می‌شود. به همین جهت نیز در مباحث مربوط به فساد اداری، منظور همان شکل شایع و نظام مند و حادّ آن است. بطورکلی فساد اداری و بویژه فساد نظام مند و فراگیر، در ارتباط متقابل و تنگاتنگ با فرهنگ عمومی جامعه قرار دارد. چنانچه ضد هنجارهایی همچون:یقلب و تزویر، ربا، خیانت در امانت، باندبازی و … در جامعه‌ای تبدیل به هنجار شده و راههای مقبول و رایج پیشرفت و ترقی به شمار روند؛ نمی توان انتظار داشت که نظام اداری آن جامعه که کارگزاران آن در میان همین مردم رشد یافته اند و در یک موقعیت برتر برای ارتکاب چنین اعمالی قرار دارند؛ از ظلم و فساد و خیانت در حقوق عامه مبرا باشند. خداوند متعال در رابطه با نابودی و إهلاک مردمانی که به انواع فساد و به طریق اولی، فساد در اداره جامعه آلوده اند و سبک زندگی آن ها با این ویژگی های ناپسند، آمیخته و عجین شده است؛ می‌فرماید:
وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ(قصص/۵) و ما هیچ دیارى را هلاک نکنیم مگر آنکه اهلش ظالم و بیدادگر باشند. «علاوه بر آن که سنتهاى الهى مقتضى از بین رفتن شهر و هلاک مردم آن است؛ (جامعه) عوامل ویرانى و برافتادن آن را نیز با خود دارد. و طاغوتى که به دیگران ستم مى‏کند و حقوق دیگران را مى‏رباید؛ اگر هم در معرض عذاب مستقیم خدا از بیمارى و غرق شدن و نظایر اینها قرار نگیرد؛ از واکنش عمل خود جان سالم به در نخواهد برد»(مترجمان، ۱۳۷۷، ج ۹، ص ۳۲۹). امام صادق(ع) در ضمن حدیثی طولانی، با اشاره به برخی نشانه های ظالم ، همه ابعاد ظلم را به طور کلی اینگونه معرفی می فرمایند:
لِلظَّالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ یَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَهِ وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَهِ وَ یُعِینُ الظَّلَمَهَ(ابن بابویه، ۱۴۰۳، ج ۱، ص ۱۲۱). انسان ظالم، سه نشانه دارد: بالاتر از خود(خدا) را با گناه نافرمانی می‌کند، و بر پایین دست خود با تسلط و چیرگی، ظلم می‌کند و یاری دهنده ستمگران است. این حدیث بیانگر ظلم و فساد همه جانبه‌ای است که ممکن است دامن یک شخص و یا تمام افراد یک اجتماع بزرگ را گرفته و به سوی پرتگاههای سقوط دنیوی و اخروی سوق دهد. ظلم به مراجعین و متقاضیان خدمات اداری بواسطه برخورداری از قدرت منصب اداری و همکاری با عناصر فاسد دیگر و ارائه خدمات فسادآلود به متقاضیان تبعیض و فساد، از مصادیق حدیث فوق می‌باشد که همه این مظالم در نهایت گناهی بزرگ و ظلم به معبود به شمار می‌رود.
قرآن کریم با بیانی دیگر، علت هلاک امت ها را مفاسد موردی و اندک نمی داند بلکه سبب آن را همه گیری فساد و نبود هیچ امیدی برای اصلاح آن ها معرفی می کند. در غیر اینصورت نابودی امت هایی که صالح اند یا در پی اصلاح اند؛ نوعی ظلم از جانب خدا خواهد بود که البته خداوند از آن بریء است:
وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ(هود/ ۱۱۷) و خدا بر آن نیست که هیچ قومى و هیچ اهل دیارى را در صورتى که آنها مصلح و نیکوکار باشند به ظلم هلاک کند. «چه اینکه در هر جامعه‏اى معمولا ظلم و فسادى وجود دارد اما مهم این است که مردم احساس کنند که ظلم و فسادى هست و در طریق اصلاح باشند و با چنین احساس و گام برداشتن در راه اصلاح، خداوند به آنان مهلت مى‏دهد و قانون آفرینش براى آنها حق حیات قائل است. اما همین که این احساس از میان رفت و جامعه بى‏تفاوت شد و فساد و ظلم به سرعت همه جا را گرفت آن گاه است که دیگر در سنت آفرینش حق حیاتى براى آنها وجود ندارد»(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۹، ص ۲۷۵). از رسول خدا(ص) در تفسیر این آیه، روایت شده است که فرمودند:
أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ انْصَحِ الْأُمَّهَ وَ ارْحَمْهُمْ فَإِذَا کُنْتَ کَذَلِکَ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ بَلْدَهٍ وَ أَنْتَ فِیهَا وَ أَرَادَ أَنْ یُنْزِلَ عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ نَظَرَ إِلَیْکَ فَرَحِمَهُمْ بِکَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ(محدث نوری، ۱۴۰۸، ج ۱۱، ص ۳۱۰). با مردم به انصاف و عدل رفتار نموده و دیگران را موعظه نیک کن و بر ایشان رحم و شفقت نما. پس اگر چنین کنی و خداوند بر اهل دیاری که تو از آنان هستی خشم گیرد و بخواهد بر آنان عذاب نازل کند، چون بر تو نگرد، بواسطه تو بر آنان رحم آورد زیرا خداوند متعال می‌فرماید:
وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُرى‏ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ.
همینطور در باب به هم تنیدگی اعمال و سرنوشت یک جامعه فاسد و ظالم، امام علی(ع) می‌فرمایند:
الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِینُ عَلَیْهِ وَ الرَّاضِی بِهِ شُرَکَاءُ ثَلَاثَهٌ(ابن بابویه، ۱۴۰۳، ج۱، ص ۱۰۷). انجام دهنده ظلم، و یاری دهنده او در این کار، و خرسندان از این عمل، هر سه( در نتیجه عمل) شریکند.

 

۲-۳-۲- فساد خرد- فساد کلان

 

ازآنجا که فساد خرد همانند فساد فردی و تصادفی از دامنه و ابعاد محدودتری برخوردار است و نیز کنترل فساد کلان، مقدم بر فساد خرد است؛ بنابراین در این تقسیم بندی نیز تنها به بررسی فساد کلان می‌پردازیم.
در ارتباط با مفاسد یقه سفیدان و کلان مجرمان اداری در قرآن کریم، می‌توان به سران فتنه و فساد در قوم صالح(ع) اشاره نمود:
وَ کانَ فِی الْمَدینَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ(نمل‏/۴۸) و در شهرستان قوم صالح نه (نفر از رؤساى) قبیله بودند که دائم در زمین به فتنه و فساد مى‏پرداختند و هرگز قدمى به صلاح (خلق) بر نمى‏داشتند. تفسیر جلالین، این آیه را چنین شرح می‌دهد: وَ کانَ فِی الْمَدِینَهِ؛ مدینه ثمود. تِسْعَهُ رَهْطٍ؛ أی رجال یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ بالمعاصی منها قرضهم الدنانیر و الدراهم. وَ لا یُصْلِحُونَ؛ بالطاعه(محلی؛ سیوطی،ج ۱، ۱۴۱۶، ص ۳۸۴). منظور از مدینه، شهر قوم ثمود است. تسعه رهطٍ، یعنی مردانی که با گناهانی همچون گرفتن سکه های طلا و نقره، در زمین فساد می‌کردند. و لایصلحون، یعنی با اطاعت پروردگار در پی جبران و اصلاح بر نمی آمدند.
همچنین در آیه ۲۰۵ سوره بقره، دامنه و گستردگی فساد کلان منافقان و آثار ویران کننده آن را بیان می‌دارد:
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ(بقره/ ۲۰۵) و چون از حضور تو دور شود کارش فتنه و فساد در زمین است و بکوشد تا حاصل خلق به باد فنا دهد و نسل (بشر) را قطع کند و خدا فساد را دوست ندارد. طبرسی، برای عبارت إذا تَوَلَّی، سه معنا را بر می‌شمارد: ۱- وقتى اعراض کرد و پشت نمود(حسن). ۲- هنگامى که عهده‏دار حکومت و مقامى شد؛ جور و ستم می‌کند(ضحاک). ۳- وقتى که برگشت از آنچه اظهار می‌کرد(ابن جریج)(طبرسی، ۱۳۶۰، ج ۲، ص ۲۶۶).
اما برخی از مفسران نیز آن را تنها به معنای دستیابی به قدرت و حکومت دانسته اند:
«وَ إِذا تَوَلَّى: و آن گاه که با تلاش و کوشش ولایت و زعامت یافت. هیئت فعل تولّى و سیاق آیات و افعالى که آمده همین معنا را می رساند و معناى روى گرداند که متعدّى به عن می شود؛ تناسبى ندارد. لِیُفسِدَ فِیها: بیان منظور و غایت یا لازمه کوشش او در زمین است: همین که زعامت یافت میکوشد در زمین براى افساد یا می کوشد در راه پیشرفت قدرت و نفوذش در زمین که لازمه آن، افساد مقابل اصلاح است- برهم زدن نظم و التیام طبیعى اشیاء، از میان برداشتن حقوق و حدود افراد، بستن راههاى رشد و کمال و باز نمودن راههاى تباهى و(انسداد راههای) رشد استعدادها، برترى یافتن فرومایگان و برکنارى فرزانگان و ایجاد گروه‏ها و طبقات- همه مراتب و مظاهر افساد است که به از میان رفتن و تباهى محصول کشت و کار و نسل و استعدادها خلاصه میشود»(طالقانى، ۱۳۶۲، ج ۲، ص ۹۸).
وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ: بیانگر دامنه فساد منافقان و آثار آن در جامعه بشری می باشد.
«از ظاهر این عبارت بر مى‏آید که مى‏خواهد جمله قبلى یعنى فساد در زمین را بیان کند. و بفرماید فساد و افسادش به این است که حرث و نسل را نابود کند. و اگر نابود کردن حرث و نسل را بیان فساد قرار داده است؛ براى این است که قوام نوع انسانى در بقاى حیاتش به غذا و تولید مثل است. اگر غذا نخورد؛ مى‏میرد. و اگر تولید مثل نکند؛ نسلش قطع مى‏شود… . پس معناى این آیه این می‌شود: که او از راه نابود کردن حرث و نسل در زمین فساد مى‏انگیزد، و در نابودى انسان مى‏کوشد»(طباطبایى، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۱۴۴). علاوه بر کلان بودن فساد منافقان، از آنجا که این دسته از افراد، اعمالشان مزوّرانه بوده و در پرده صورت می‌گیرد، در صورت دستیابی به وسائل قدرت، امکان شناسایی و برخورد با آن ها نیز بسیار پایین می‌آید. و این مسئله از ویژگی های جرایم یقه سفیدان است.

 

۲-۳-۳- فساد سیاه- فساد خاکستری- فساد سفید

 

شاید نتوان به طور واضح به مواردی از فساد به عنوان مصادیق فساد اداری سیاه، خاکستری یا سفید در آیات و روایات اشاره نمود؛ اما می توان دیدگاه قرآن در رابطه با مولفه های این نوع از فساد، که به طور کلی در چگونگی تعامل مردم با فساد اداری خلاصه می شود، مورد بررسی قرار داد. سیاه، سفید یا خاکستری بودن یک فساد اداری، از یک طرف به میزان ابتناء و صحت بناء قوانین رسمی یک جامعه بر حدود شرعی، و از سوی دیگر به میزان حساسیت مردم در اجرا و إعمال درست این قوانین بستگی دارد، به عبارت دیگر، رنگ یک فساد را مشروعیت و مقبولیت قانون یا هنجار نقض شده، تعیین می‌کند. خداوند متعال از احکام و قوانین خود با عنوان حدود یاد کرده و ناقضان آن را ظالم خوانده است:
تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(بقره/ ۲۲۹) این احکام، حدود دین خداست، از آن سرکشى مکنید و کسانى که از احکام خدا سرپیچند آنها به حقیقت ستمکارند. در مقابل نیز، از حکومت غیر الهی با عنوان «طاغوت» یاد کرده و مسلمانان را از مراجعه به آن در امور خود، و پیروی از قوانین و احکامش، نهی می‌نماید:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً(نساء/ ۶۰) آیا ننگرى به حال آنان که به گمان خود، ایمان به قرآن تو و کتبى که پیش از تو فرستاده شده آورده‏اند، چگونه باز مى‏خواهند داورى به طاغوت برند در صورتى که مأمورند که به طاغوت کافر شوند؟! و شیطان خواهد که آنان را گمراه کند، گمراهى دور(از هر سعادت).
بنابراین برای مسلمانان، حاکمیت احکام و موازین الهی یا قوانین طاغوت، در تعیین رنگ یک تخلف و فساد اداری نقش بسزایی دارد.
از سوی دیگر ارتباط تنگاتنگ و دو سویه‌ای میان تقوا و رعایت حدود و مقررات الهی وجود دارد؛ به این معنا که از یک طرف، رعایت احکام الهی مایه رشد تقوا و پرهیزکاری انسان می شود(تقوا؛ معلول رعایت احکام) و از سوی دیگر پروای الهی است که مانع از تجاوز و تعدی به قوانین الهی می‌شود(تقوا؛ علت رعایت احکام). در آیه ۱۸۷ سوره بقره به این مسئله مهم اشاره شده است:
تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ: این احکام، حدود دین خداست، زنهار در آن راه مخالفت مپویید! خداوند این گونه آیات خود را براى مردم بیان فرماید، باشد که پرهیزکار شوند.
برخی از مفسران، به هر دو وجه معنا توجه نموده اند: لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ:۱- متّصف به تقوى شوند. ۲- از حدود محرّمات الهى اجتناب نمایند(گنابادی، ۱۳۷۲، ج۲، ص ۳۸۵).
برخی نیز تنها به وجه اول اکتفا نموده اند:
عبارت لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ: نشان مى‏دهد که تمام این برنامه‏ها(احکام)، وسیله‏اى هستند براى پرورش روح تقوا و خویشتندارى و ملکه پرهیز از گناه و احساس مسئولیت در برابر وظائف انسانها(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۶۵۴). و تعدادی دیگر، تنها وجه دوم را در نظر گرفته اند مانند:
لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ: شاید از گناهان و آنچه خداوند از آنها نهى کرده پرهیز نمایند(طبرسی، ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۲۴۵).
از مجموع بحث نیز می‌توان نتیجه گرفت که اگر در جامعه اسلامی، قوانین غیر الهی حاکم باشد، مفاسد اداری درون آن نظام بصورت سفید، یا خاکستری که تنها برای نخبگان موافق آن حکومت از اهمیت برخوردار است؛ نگریسته می شود(البته منظور التزام و گسست ناپذیری این نوع ارتباط نیست. در جایی که برخی قوانین غیر اسلامی، با اخلاق جمعی و عقل سلیم موافق باشد؛ مسلماً فساد اداری، از نوع سیاه قلمداد خواهد شد). همچنین شدت و درجه حساسیت مردم حتی در جامعه‌ای که قوانین اسلامی در آن حاکم است؛ به میزان تقوا در افراد آن بستگی دارد. به این معنا که یک فساد اداری سیاه که از محدوده شرع و عقل خارج استغ ممکن است بر اثر بی تقوایی، خاکستری یا سفید قلمداد می گردد. در هر صورت از این آیه می توان استنباط نمود که کنترل درونی مذهبی و به عبارتی تقوای الهی، عامل مهمی در پایبندی به قوانین الهی است؛ بویژه اگر این قوانین در حکومت اسلامی و در عرصه مدیریت اجتماعی به اجرا درآید.

 

۲-۳-۴- فساد سیاسی

 

کفار قریش، منافقان و یهودیان مدینه، از جمله گروههایی بودند که با طنین انداز شدن ندای حیات بخش اسلام، بنیان های سلطه و قدرت خود را متزلزل و گستره استثمار و بهره برداری های نامشروع خویش را در خطر دیدند. به همین دلیل نیز از همان ابتدای تبلیغ اسلام، با کارشکنی ها و مخالفت های گسترده و آشکار و پنهان، در جهت متوقف ساختن این موج انقلابی و اصلاحی اقدام نمودند. البته این جریان، از سنت های همیشگی تاریخ بشر بوده که قرآن کریم نیز از آن خبر می‌دهد:
وَ ما أَرْسَلْنا فی‏ قَرْیَهٍ مِنْ نَذیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ(سبا/ ۳۴) و ما هیچ رسول بیم دهنده‏اى در دیارى نفرستادیم جز آنکه ثروتمندان عیّاش آن دیار (به رسولان) گفتند: ما به آنچه شما را به رسالت آن فرستاده‏اند؛ کافریم‏. مترف در لغت به معنای طغیان کرده، فاسد شده و متنعّم است(مصطفوی، ۱۳۸۰، ج ۱۵، ص ۷۴) که اسم مفعول از ماده «اتراف» بوده و به معناى زیاده روى در تلذذ از نعمتها می‌باشد(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۶، ص ۵۷۸). علت این دین گریزی ثروتمندان و زورمداران هر قوم در مقابل دعوت انبیاء، در آیه بعدی آن ذکر شده است:
وَ قالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ(سبا/ ۳۵) و باز گفتند که ما بیش از شما مال و فرزند داریم و(چون نعمت دنیاى ما افزون‏تر است در آخرت هم) هرگز رنج و عذابى نخواهیم داشت. «البته اولین( به عبارت بهتر، یکی از مهم ترین) اهداف پیامبران تغییر نیروى سیاسى حاکم بر مردم است. ولى مالداران با این امر مخالفت مى‏کنند زیرا مى‏پندارند که سیادت و سلطه از آن مردان حق و علم نیست بلکه حق مالداران است یا کسانى که اتباع و پیروان بسیار دارند»(مترجمان، ۱۳۷۷، ج ۱۰، ص ۳۸۳). در اینجا منطق غلط مترفین در ارتباط با استحقاق اداره جامعه و کیفیت مدیریت آن،که از سبک زندگی و منش آنان هویداست؛ نمودار می‌گردد. مشابه این تفکر ناصواب را در آیات ۲۴۷ سوره بقره و ۸ سوره یوسف نیز می‌توان مشاهده کرد:
وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمال(بقره/ ۲۴۷) پیغمبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را به پادشاهى شما برانگیخت. گفتند که از کجا او را بر ما بزرگى و شاهى رواست در صورتى که ما به پادشاهى شایسته‏تر از اوییم و او را مال فراوان نیست. و نیز این آیه که می فرماید:
إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبانا لَفی‏ ضَلالٍ مُبینٍ(یوسف/ ۸) هنگامى که برادران یوسف گفتند ما با آنکه چندین برادر نیرومندیم پدر چنان دلبسته یوسف و برادر اوست که آنها را تنها بیش از همه ما برادران دوست مى‏دارد، همانا ضلالت پدرمان نیک پدیدار است. این آیات نشان می دهد که معیارهای ظاهری به همراه نادیده گرفتن شایستگی های حقیقی برای اداره امور جامعه، موجب گمراهی قوم طالوت و برادران یوسف شده است.‏
بنابراین، چنین برداشت اشتباهی از ماهیت قدرت و نیز سنت ناپسند سوء استفاده از مدیریت، به معارضان صاحب موقعیت عصر پیامبر اکرم(ص) نیز انتقال یافته بود. علاوه بر کارشکنی های سیاسی گسترده‌ای که در زمان رسول خدا(ص) و به قصد براندازی حکومت اسلامی صورت گرفت و نیز پس از رحلت ایشان که در جریان انتقال خلافت به جانشین به حقشان، توطئه و انحرافی به وجود آمد، و در همه این موارد انگیزه اصلی دستیابی به منصب اداره جامعه، برای کسب منزلت و جلب منافع عمومی برای استفاده های شخصی و قبیله‌ای بوده است، در دوران پنج ساله حکومت امام علی(ع) نیز، به رغم تمام آمال و اقدامات آن حضرت در جهت اصلاح مقدرات جامعه و بازگرداندن امور به مجرای اصلی خویش، مفاسد سیاسی چندی رخ داد. از جمله: خروج خریت بن راشد ناجی در کوفه و شورش سفیان بن عوف(ابن ابی یعقوب،۱۴۰۰ق، ج۲، ص۱۹۵). حتی ماجرای شهادت آن حضرت که براساس توطئه‌ای از پیش تعیین شده صورت گرفت و ترور مسئولان مملکت(مانند مالک اشتر) که مرتکب آن تحت عنوان ترور و سوء قصد علیه جان رییس مملکت مستحق مجازات بود؛ از این قبیل می باشد(رسولی محلاتی،۱۳۷۱، ج۲، ص۷۲). اما سه واقعه ی مهم است که مهم ترین مستند و مجوز برای جرم سیاسی در حقوق اسلام قرار گرفته و فقهای شیعه و سنی همواره برای جرم سیاسی و حدود آن و نوع مجازاتی که باید برای آن در نظر گرفت، به عملکرد آن حضرت در این باره استناد کرده اند؛ نبرد با ناکثین(جنگ جمل/ ۳هجری)، قاسطین(جنگ صفین/ ۳۷ هجری) و مارقین(جنگ نهروان/ ۳۸هجری)(زراعت،۱۳۷۷ ، ص۲۴).
از دیدگاه امام علی(ع)، عامل اصلی شکل گیری گروه ناکثین، دنیا طلبی و مقام جویی و حب ریاست بوده است و در همین رابطه نیز در خطبه ۱۴۸ نهج البلاغه می‌فرمایند:
کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا یَرْجُو الْأَمْرَ لَهُ وَ یَعْطِفُهُ عَلَیْهِ دُونَ صَاحِبِهِ لَا یَمُتَّانِ إِلَى اللَّهِ بِحَبْلٍ وَ لَا یَمُدَّانِ إِلَیْهِ بِسَبَبٍ: هرکدام از طلحه و زبیر، امید حکومت دارد، دیده به آن دوخته، رفیق خود را از آن بی بهره می‌داند. آن دو نه به رشته الهی چنگ زدند و نه با وسیله‌ای به خدا روی آوردند.
‏و در جای دیگر با اشاره به این معنا و تأکید بر استواری مواضع خود می‌فرمایند:
إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ تَمَالَئُوا عَلَى سَخْطَهِ إِمَارَتِی وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ
عَلَى جَمَاعَتِکُمْ فَإِنَّهُمْ إِنْ تَمَّمُوا عَلَى فَیَالَهِ هَذَا الرَّأْیِ انْقَطَعَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ إِنَّمَا طَلَبُوا هَذِهِ الدُّنْیَا حَسَداً لِمَنْ أَفَاءَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ فَأَرَادُوا رَدَّ الْأُمُورِ عَلَى أَدْبَارِهَا
(نهج البلاغه/ خطبه ۱۶۹). همانا ناکثین عهد شکن به جهت ناخشنودی از حکومت من به یکدیگر پیوستند. من تا آن جا که بر وحدت اجتماعی شما احساس خطر نکنم؛ صبر خواهم کرد. زیرا اگر آنان برای اجرای مقاصدشان فرصت پیدا کنند؛ نظام جامعه اسلامی متزلزل می‌شود. آن ها از روی حسادت بر کسی که خداوند حکومت را به وی بخشیده است؛ به طلب دنیا برخاسته اند و می‌خواهند کار را به گذشته بازگردانند.
همین مطالب نیز در رابطه با جنگ با قاسطین و انگیزه های آنان در دشمنی با امام(ع)، صادق است. لذا از شرح آن خودداری می‌نماییم. اما جنگ با مارقین بر سر فلسفه و موجودیت حکومت بود، نه اینکه حکومت شایسته چه کسی است، زیرا خوارج یا مارقین، بر اساس آیه قرآنی إنِ ألحُکمُ إلّا لِلّه، حکومت را تنها از آن خداوند می‌دانستند، و این تفکر مبنای انحراف و فساد سیاسی دیگری در دوران حکومت امام علی(ع) شد. در دوران سایر ائمه(ع) نیز، اصل حکومت های وقت بر مبنای فساد بود زیرا آنان حکومت را به زور از اهل بیت(ع) غصب نموده و ایشان و پیروانشان را در سخت ترین تنگناها قرار داده و با نگرش های مادی و هواپرستانه خود به انواع مفاسد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دست یازیدند و در نهایت نیز اقدام به قتل و کشتار فرزندان رسول(ص) و خواص یاران و بسیاری از شیعیان ایشان نمودند.

 

۲-۳-۵- فساد اقتصادی و مالی

 

آیات و روایات اسلامی برای مسئله مال و ثروت و اقتصاد، ارزش و اهمیت بسیاری قائل شده اند. امام صادق(ع) در حدیثی معروف در باب آثار شوم فقر و نیازمندی، از رسول خدا(ص) روایت می‌کند که فرمود:
کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُون کُفراً(کلینی،۱۳۶۵، ج ۲، ص ۳۰۷)‏. نزدیک است که فقر به کفر و بی ایمانی بینجامد. قرآن کریم نیز، قوام و برقراری جامعه را منوط به برخورداری از نعمت های مادی و مالی دانسته و می‌فرماید:
وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتی‏ جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً وَ ارْزُقُوهُمْ فیها وَ اکْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً(نساء/ ۵) و اموالى که خدا قوام زندگى شما را به آن مقرّر داشته به تصرّف سفیهان ندهید و از مالشان نفقه و لباس به آنها دهید و با آنان سخن نیکو و دلپسند گویید.
از عبارت: الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً بدست می‌آید که «این سرمایه‏های شما که قوام(و دوام) زندگانى و اجتماعتان به آن است و بدون آن نمى‏توانید کمر راست کنید؛ به دست سفیهان و اسرا‏فکاران نسپارید. و از این تعبیر به خوبى اهمیتى را که اسلام براى مسائل مالى و اقتصادى قائل است؛ روشن مى‏شود»(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ۳، ص ۲۷۰).

Leave a Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *