بررسی و مقایسه اسکندر نامه نظامی گنجوی و آیین اسکندری عبدی ب- قسمت ۴

بررسی و مقایسه اسکندر نامه نظامی گنجوی و آیین اسکندری عبدی ب- قسمت ۴

(بلویس ،۱۳۷۲: ۲۸)
«در روزگار نظامی ،آذربایجان و حوالی آن مرکز حکومت سلاجقه های مختلف بود، به خصوص اتابکان آذربایجان و موصل، هم چنین شروانشاهان در آن اوان شهرت داشتند و به دولت سلجوقی وابسته بودند. نظامی قسمت بزرگ عمر خود را در وطن خود گنجه صرف کرد و در همان جا به کسب علوم و فنون پرداخت و تنها یک سفر کوتاه به دعوت قزل ارسلان به یکی از شهرهای نزدیک گنجه کرد و در مجلس آن پادشاه با نهایت احترام و اکرام پذیرفته شد. نظامی هیچ گاه در مدح مبالغه ننمود و برای جلب نظر حکمرانان، شعر نساخت و به خصوص در اواخر عمر گوشه گیر و آزاده زیست و گردن در پیشگاه امرا فرود نیاورد.»
( زرّین کوب، ۱۳۸۶: ۴۲)
۲-۳٫ تحصیلات
نظامی نیز مانند تمام بزرگان دانش و ادب در زمان جوانی به دانش اندوزی و کسب هنر و کمال اشتغال داشت. او به دلیل کوشش و رنج بسیار در راه فرا گرفتن دانش و ادب به آن مقام و مرتبه ی عالی در فرهنگ و سخنوری رسیده است. با مروری در آثار نظامی اهتمام بسیار او در کسب دانش های زمان را می توان مشاهده نمود چنانکه خود در شرفنامه آورده است:
به بازی نبردم جهان را به سر که شغلی دگر بود جز خواب و خور
نخفتم شبی شـاد بر بـستری کـه نگشادم آن شب ز دانـش دری
(نظامی ، ۱۳۸۸ : ۱۰۹)
چون نظامی در فراگیری علوم رایج رنج می برد و هم روزگاران خود را از خود فروتر می یابد. به خود ستایی می پردازد:
ز چــــندین سخنگو سخن یاد دار سخن را مـنم در جــهان یــــــادگار
سخن چون گرفت استقامت به من قیامت کند تا قیامت بـــــه مــــــن
منـم ســرو پـیرای بـاغ سـخــن به خدمـت مـیان بسته چون سـرو من
(همان : ۱۱۱)
۲-۴٫ استادان و مربیّان :
عبدالحسن نوایی درباره‌ی استادان و مربیّان نظامی می نویسد :« بنابر بعضی اقوال، نظامی در طریقت و سیر و سلوک از مریدان اخی فرج زنجانی شمرده می شد.»
(نوایی ، ۱۳۸۳ ج۶ : ۵۴ )
هم دوره ای ها و همکاران :« نظامی در زمان حیات خود از دوستی و همراهی افراد زیادی برخوردار بود. وی با اکثر معاصران خود روابط حسنه ای داشت. از جمله شاعران معاصر او، خاقانی و عوفی می باشند. گویند که نظامی به آن ها ارادت خاص داشته و حتّی در مرگ خاقانی، مرثیه ای سروده است»
(همان : ۵۵)
۲-۵- همسر و فرزندان :
چنان که منقول است، نظامی نخست با زنی که امیر در بند به عنوان تحفه برایش فرستاده بود، ازدواج کرد. نظامی او را عاشقانه دوست داشت. مثنوی خسرو وشیرین را متأثّر از دوران خوش زندگی با این همسرش می دانند که آفاق نام داشته است . آفاق در جوانی چشم از جهان فرو بسته و حاصل این وصلت پسری بنام محمّد بوده است.علی اکبر شهابی در کتاب « نظامی ،شاعر ، داستان سرا» می نویسد :
« نظامی پس از مرگ آفاق دوبار ازدواج نمود که علّت آن مرگ زود هنگام همسرانش بود.نظامی به همسران خود احساسات لطیف و علاقه و محبّتی خاص داشت. این امر را می توان در مثنوی های عاشقانه ی او و مضامین دقیق و خیالات باریک وی یافت. نظامی مرگ شیرین، قهرمان داستان و مظهر یک زن خوب را، که در آغاز جوانی و بهار زندگی با آن همه زیبایی و دلبری رخت از جهان کشید و در زیر خاک پنهان شد، شبیه مرگ «‌آفاق» معشوق و محبوب جوان مرگ خود می داند، و چنین می آورد:
در این افسانه شرط است اشک راندن گلابی تلخ بــر شیرین فشاندن
به حـکم آنـکه آن کـم زنــدگــانی چـوگـل بر باد شد روز جـوانی
سبک رو چـون بت قبچاق من بود گـمان افتاد خود کآفاق من بود
. همـایون پیکری نغز و خـردمــند فـرستاده به مـن دارای دربند.»
( شهابی، ۱۳۶۹: ۲۳ )
هرچند برخی از محقّقان مانند وحید دستگردی با استناد به یک بیت، نام این کنیزک را آفاق دانسته‌اند ، امّا سعید نفیسی می‌گوید:
«مرحوم وحید دستگردی ازین بیت که می گوید:
سبک رو چون بت قبچاق من بود گمان افتاد خود کآفاق من بود
استنباط عجیبی کرده و نام این کنیزک و همسر نظامی را «آفاق» دانسته‌است و متوجّه نبوده‌است که مراد وی از «گمان افتاد خود کآفاق من بود» این نیست که نامش آفاق بوده بلکه مقصود این است که چنین به او دل بسته بوده‌است که او را همه چیز خود می دانسته و در نزد او جانشین همه ی آقاق و در برابر همه ی آقاق بوده‌ است. البتّه در زمان ما معمول شده ‌است که نام زنان را «آفاق» بگذارند امّا در زمان نظامی این کلمه در نام زنان معمول نبوده و نظیر آن در جای دیگر دیده نشده‌ است و بسیار بعید می کند که نام این همسر آفاق بوده باشد»
(سعید نفیسی، ۱۳۸۱ : ۳۹۵)
جای دیگر نظامی به دو همسر دیگر خود اشاره می‌کند و می گوید :
فلــک پیشـتر زیـن که آزاده بـــود از آن به کنیـــزی مـــرا داده بــــود
همان مهر و خدمتگری پیشه داشت همان کاردانی در انــدیشه داشـــــت
پـیــاده نهـــاده رخــش مـــاه را فـرس طــرح کـــرده بســی شــاه را
خجـسته گــلی خون من خـورد او به جز من نه کس در جــهان مــرد او
چو چشم مرا چشمه ی نـور کــرد ز چــشم منش چشم بـــد دور کــرد
ربــایـنده چـــرخ آنـچنانش ربود کـه گـفتی که نــابود هـــرگز نبــود
بــه خــشنودیی کـآن مرا بود از او چــه گــویم خــدا بـاد خــشنود از او
مرا طالعی طــــرفه هست از سخن کـه چــــون نو کـنم داســتان کـهن
در آن عید کــآن شکّر افشان کـنم عروســی شـکر خــنـده قــربان کـنم
چـــو حــلوای شیرین همی ساختم ز حـلــواگــــری خــانه پــرداخــتم
چــو بــر گنــج لیلی کشیدم حصار دگـــــر گوهــــری کردم آن جا نثار
کــــنون نیز چون شد عروسی به سر بــــه رضــوان ســپردم عروسـی دگر
ندانم کـــه با داغ چندین عــــروس چـــــگونه کنم قــصّه ی روم و روس
به ار نـــــارم اندوه پیشینه پـــیش بـدین داستان خوش کنم وقت خویش
( نظامی ، ۱۳۸۸:۳۷۲)
ذبیح الله صفا با اشاره به اشعار بالا می گوید :« از این اشعار آشکار می‌گردد که گذشته از کنیز و همسری که هنگام نظم خسرو و شیرین از دست داده ‌است، همسر دیگری از دست داده که هنگام لیلی و مجنون زنده نبوده و همسر سوّمی از دست او رفته که هم کنیز بوده و چنان که که خود گوید جز وی مرد دیگری ندیده یعنی دوشیزه بوده ‌است و هنگام نظم اقبال نامه زنده نبوده‌است. به نظر می‌رسد که از این دو همسر دیگر فرزندی نداشته‌است.»
( صفا ، ۱۳۶۹: ۲۰۳)
۲-۶٫ افکار و اندیشه ی نظامی
«نظامی برخلاف مردم آن زمان که عموماً‌ معتقد به تأثیر نجوم و سعد و نحس کواکب و ایّام هفته و ماه بودند با کمال صراحت و شجاعت عقیده ی علمی خود را که مخالف عقاید عمومی آن زمان بود بیان می کند، و می گوید ستارگان نیز خود مخلوق واجب الوجود هستند و هیچ گونه تأثیری در سرنوشت و آینده ی فرزندان آدم ندارند.»
( شهابی، ۱۳۶۹: ۳۴ )
«نظامی به غیر از شاعری و سخنوری در علوم عقلی به ویژه در فلسفه، منطق،ریاضیّات و نجوم سرآمد بود.او در علوم نقلی نیز همانند اخبار، قرآن، فقه و، احادیث تبحّر و مهارت کامل داشته است.»
(همان : ۳۱)
اشعار نظامی در توحید و استدلال بر یگانگی خداوند و ردّ بر طبیعیّون و دهریّون می باشد. که در مثنوی های پنجگانه ی او با استدلال های گوناگون و تعبیرات مختلف آمده است، قدرت بیان و برهان و کثرت اطّلاعات او در این زمینه از شهرت بسیاری برخوردار است.
«نظامی معتقد بود که بدون فراگرفتن دانش و تنها با تکیه بر فکر و قریحه نمی توان به پایگاه بلندی رسید. هرچند که پیوند او با مکتب های صوفیان به درستی روشن نیست، امّا از سخن و شعر او بر می آید که انسانی وارسته و به دور از وابستگی بوده است. وی به ویژه از پیوستن به دربارها و ارباب دولت پرهیز داشته است.»
( زرّین کوب، ۱۳۸۶: ۳۳)
« نظامی هیچ گاه در مدح مبالغه ننمود و برای جلب نظر حکمرانان، شعر نساخت او به خصوص در اواخر عمر گوشه گیر و آزاده زیست و گردن در پیشگاه امرا فرود نیاورد.»
(همان: ۴۲ )
« نظامی آنچه از قول حکما و فلاسفه ی یونان، درباره ی چگونگی آفرینش و نخستین آفریده بیان می کند موافق عقیده و مذهب فلاسفه است. ولی آنچه را به عنوان گفته و رأی خود اظهار می دارد، موافق عقیده ی حکما و دانشمندان اسلامی است که نخستین آفریده را عقل می دانند»
( شهابی، ۱۳۶۹: ۳۷ )
« نظامی از تمام علوم عقلی و نقلی بهره‌مند و در علوم ادبی و عربی کامل عیار و در وادی عرفان و سیر و سلوک راهنمای بزرگ و در عقاید و اخلاق ستوده پایبند و استوار و سرمشق فرزندان بشر بوده و در فنون حکمت از طبیعی و الهی و ریاضی دست داشته ‌است.در پاکی اخلاق و تقوی، نظیر حکیم نظامی را در میان تمام شعرای عالم نمی‌توان پیدا کرد. در تمام دیوان وی یک لفظ رکیک و یک سخن زشت پیدا نمی‌شود و یک بیت هجو از اوّل تا آخر زندگی بر زبانش جاری نشده‌است.
( زرّین کوب، ۱۳۸۶: ۱۰۹)
۲-۷٫ زمان و مکان فوت :«در باره ی تاریخ فوت نظامی اختلاف نظر وجود دارد ولی برخی تذکره نویسان با اشاراتی که در ابیات مثنوی های نظامی بوده، تا حدودی توانسته اند به آن سال ها پی ببرند و آن ها به اختلاف سال های ۶۰۲،۶۰۴ و ۶۱۴ را ذکر نموده اند. نظامی در گنجه درگذشت و مدفن وی تا اواسط عهد قاجار باقی بود، بعد از آن رو به ویرانی نهاد تا این که به وسیله ی دولت محلّی آذربایجان شوروی سابق مرمّت شد.»
(نوایی،۱۳۸۳ ج ۶ :۵۵ )
۲-۸٫ پیروان و مقلّدان :نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلّم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد. اگر چه داستان سرایی در زبان فارسی به وسیله ی نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان قرن ششم توانسته‌است شعر تمثیلی را به حدّ اعلای تکامل برساند نظامی است.
«نظامی به دلیل سبک خاصّ ادبی که داشت، مورد توجّه شاعران بسیاری قرار گرفته است.از جمله شاعرانی که از آثار نظامی تقلید کرده اند عبارتند از: امیر خسرو دهلوی، جامی، هاتفی، قاسمی، وحشی، عرفی، مکتبی، فیضی فیّاضی، اشرف مراغی و آذر بیگدلی. خواجوی کرمانی، هلالی جغتایی، مولانا هاشمی کرمانی، مولانا نویدی شیرازی.»

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*