روانشناسی با موضوع آموزش عالی و جنسیت

در مورد افزایش دختران در آموزش عالی و حتی فزونی گرفتن اونا نسبت به پسران در دانشگاه ها قانعی راد و خسرو خاور (۱۳۸۵)، در مقاله ای با عنوان نگاهی به عوامل فرهنگی افزایش ورود دختران به دانشگاه ها؛ برهم خوردن تعادل در ترکیب جنسیتی دانشجویان رو؛ به تغییر انگیزشی در بین خواهندگان آموزش عالی نسبت میدن.

دانشجو

 

«در حالی که کاهش انگیزۀ پسران واسه ورود به دانشگاه تا حدی به وجود اومده توسط کاهش نقش ابزاری آموزش عالی واسه جنب و جوش طبقاتی، تأمین مشاغل و درآمد مناسب می باشه، افزایش انگیزۀ دختران نشانۀ افزایش نقش فرهنگی و اهمیت ظاهری دانشگاه در زندگی روزمره اوناس» (قانعی راد خسروخاور: ۱۳۸۵: ۱۳۳). به گونه ای که پسران به عنوان مسئول مالی و اقتصادی و تأمین کنندۀ رزق و روزی  خونواده مهمترین آرزو خود رو در شغل مناسب و فعالیت های اقتصادی و سیاسی پی گیری می کنن، اما زنان، آموزش عالی رو بیشتر به منزلۀ کسب و ارتقای منزلت اجتماعی مورد توجه قرار میدن. پس در شرایطی که پسران پس از دوران متوسطه به سراغ اشتغال و گذراندان خدمت سربازی می روند، دختران واسه ورود به دانشگاه با اینجور مشکلاتی روبرو نیستن، ولذا در اینجور شرایطی، مراکز آموزش عالی با به هم خوردن تعادل جنسیتی در دانشگاه ها مواجه شده ان، و تعداد زنان بر مردان فزونی گرفته.

اقتصاد

۲-۸-۱ تحلیل کمی مشارکت زنان در آموزش عالی

آموزش عالی ایران درزمان ۳۶ سال گذشته از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۹۳ هم از نظر جنسیت و هم از نظر تعداد تعداد پذیرفته شدگان در دانشگاه ها تغییرات بسیاری داشته. در سال اول انقلاب یعنی سال ۵۸- ۱۳۵۷ تعداد دانشجویان پذیرفته شدۀ دانشگاه ها و مراکز عالی ایران ۱۷۵۶۷۵ نفر بوده که از این تعداد ۵/۳۰ درصد کل دانشجویان رو زنان تشکیل می دادن. تعداد پذیرفته شدگان دانشگاه ها تا پنج سال بعد از انقلاب کمتر از سال اول انقلاب بوده، ضمن این که دانشگاه های کشور در سال ۶۲- ۱۳۶۱ پایین ترین پذیرش تعداد دانشجو رو داشته ان. طی سال های تحصیلی ۶۶-۱۳۶۵ تا ۷۳-۱۳۷۲ سهم زنان از تعداد کل دانشجویان کمتر از ۳۰ درصد و پایین تر از سال اول انقلاب بوده. بر این پایه، پایین ترین سهم زنان از تعداد کل دانشجویان، در سال تحصیلی ۷۰-۱۳۶۹ (۳/۲۷ درصد) بوده. از دهه دوم انقلاب  که با پایان جنگ تحمیلی و شروع دوران سازندگی همزمان بود به خاطر جبران محرومیت، نابرابری و تبعیضای جنسیتی در سهمیه زنان در بعضی رشته ها، همگام با روند رشد خیره کننده سوادآموزی زنان و افزایش اندازه ثبت نام ناخالص در آموزش متوسطه زنان، بر تقاضاهای اجتماعی اونا واسه ادام ه تحصیل و گسترش علم و مهارت و توانایی واسه ورود به بازار کار هم اضافه شد ایجاد سازمانای خاص زنان واسه کارشناسی مسا ئل زنان در سطح جامعه و تأثیرگذاری بر تصمیم گیریا و سیاستگذاریا در سطح برنام ه ریزی آموزش عالی، به حذف محدودی تهای مستقیم مربوط به آموزش عالی زنان منجر شد که دلیل راه یابی جمعیت فشرده از زنائی شد که در راه آموزش عمومی و متوسطه قرار گرفته بودن . اینطوری، تعداد پذیرفته شدگان زن در دانشگاه ها زیاد شد (ببران، به نقل از صلیبی، ۱۳۸۹: ۵۳).

براساس آمار آموزش عالی ایران در سالی تحصیلی۸۰-۱۳۷۹، سهم زنان از تعداد کل دانشجویان ۲/۴۷ درصد بوده (ودادهیر، ۱۳۸۱: ۳۶) و پس از اون این روند صعودی بازم ادامه داشته طوری که شاخص پذیرفته شدگان زن از کل پذیرفته شدگان در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی طی سالای ۱۳۷۹ لغایت ۱۳۸۶ روند صعودی اون به این صورت بوده که در سال ۷۹، ۲/۴۷ درصد و در سال ۱۳۸۶ به ۹/۵۹ درصد رسیده. طی سال های ۸۴ تا ۹۱ تعداد دانشجویان دانشگاه ها از ۱/۲ میلیون نفر به ۴/۴ میلیون نفر زیاد شد که درزمان فاصله ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱ دختران سهم خود رو در کسب تعداد کرسی های دانشگاهی تغییر دادن، اقدامی کم مثل که به حضور ۶۰ درصدی دختران و ۴۰ درصدی پسران در دانشگاه های منجر شد(برگرفته از سایت تیتر آنلاین، ۴/ ۵/ ۹۲). اگه بخوایم مقایسه کنیم، سهم زنان از تعداد کل دانشجویان از اول انقلاب سال تحصیلی ۵۸-۱۳۵۷ تا سال تحصیلی ۹۱-۱۳۹۰، ۵/۲۹ درصد بالا رفته که درصد قابل توجهیه. شدت افزایش پذیرفته شدگان زن در دانشگاه های کشور مسئولان امر رو در چند سال گذشته به امرتفکیک جنسیتی متوسل کرده.

۲-۸-۲ نظریه های تبیین کننده افزایش مشارکت زنان در آموزش عالی

۲-۸-۲-۱ نظریۀ سرمایه انسانی

نظریۀ سرمایۀ انسانی، برپایه موشکافی اقتصادیِ گرایش به آموزش عالیه.

موشکافی

نظریۀ سرمایۀ انسانی، مدعیه که سرمایه گذاری در آموزش عالی تلاشیه که آدم به خاطر امنیت اجتماعی و توانگری انجام می دهد. چون فرض بر اینه که آموزش عالی درزمان زمان منتهی به درآمد اقتصادیِ بیشتری می شه. فرض دیگه این نظریه اینه که در اقتصاد بازار، اختلاف در به دست آوردن درآمد، انعکاسی از اختلاف در بهره وریه. بازار کار از یه سو به مهارت ها و توانایی های افراد اشاره داره که آمادۀ فروش واسه یه مزد مشخص هستن و از طرف دیگه نشون دهنده تقاضاهاییه که کارفرمایان واسه شکل های جور واجور خاص بازار دارن. مزدهایی که تو یه بازار کار سالم، پرداخت می شه نشون دهندۀ مهارت های مردمه (هیکس و لودر[۱]، ۱۹۹۱: ۲۰- ۵). خیلی از محققین واسه پذیرش نظریه سرمایه انسانی در کارای تحقیقاتی خود ازش استفاده کرده ان، که یکی از اونا هاربیسون[۲] (۱۹۷۳) می باشه. ایشون یکی از  طرفداران مؤثر سرمایه گذاری در سرمایه انسانیه. هاربیسون تصریح کرده که توانگری ملت ها به توسعۀ منابع انسانی بستگی داره. اون می گوید کشوری که قادر به توسعۀ مهارت ها و علم های ملت و استفادۀ مؤثر از اون ها در اقتصاد ملی نباشه، قادر به توسعۀ هیچی دیگه ای نخواد بود (هاربیسون، ۱۹۷۳: ۳). نظریۀ سرمایۀ انسانی، به کارگران به عنوان نگه دارندگان سرمایه ای نگاه می کنه که از راه مهارت هایی که به وسیلۀ آموزش عالی به دست می بیارن، ظرفیت سرمایه گذاری در خود رو دارن (کارابل و هالسی[۳]، ۱۹۷۷: ۸۹- ۱). به هر حال نکتۀ مهم اینه که آموزش عالی، بهره وری افراد رو در بازار کار افزایش می دهد. علاوه بر منافع اقتصادی، منافع سیاسی و اجتماعی هم هست که به آدمایی که تحصیلات خوبی دارن تعلق می گیرد. نیاز به یادآوریه که در خیلی از کشورها، جنب و جوش اجتماعی افراد، شیوۀ زندگی، فرصت های حرفه ای و موقعیت های زندگی با سطح آموزش عالی اونا گره خورده (بودن[۴]، ۱۹۷۷: ۱۹۶- ۱۸۶).

اقتصادی

پس نظریۀ سرمایۀ انسانی رابطۀ مستقیمی رو میان بازار از یه طرف و نیاز به نیروی انسانی آموزش دیده و گسترش دانشگاه ها از طرف دیگه متصوره، به گونه ای که در دوره های رشد اقتصادی، اندازه ثبت نام واسه حضور در دانشگاه افزایش و بلعکس در دوره های رکود اقتصادی، رو به کاهش می گذارد. این مدل، گسترش آموزش عالی رو نتیجۀ نیروهای داخل سیستم آموزشی نمی دونه، بلکه محصول نیروهای خارج از اون و در نظام اقتصادی می دونه.

۲-۸-۲-۲ نظریه تحلیل هزینه و فایده

این نظریه هم هدفی اقتصادی به مشارکت و گسترش آموزش عالیه. نظریه تحلیل هزینه و فایده به عنوان یه چارچوب عملی به وسیلۀ برنامه ریزان و دانشجویان مورد استفاده قرار گرفته. این نظریه رو می توان جزء زیرمجموعۀ نظریۀ سرمایۀ انسانی در نظر گرفت که در سطح کلان فرض می کنه موجودات انسانی، موجوداتی حسابگرند، اما در عین حال این نظریه می تونه سفسطه آمیز‎ تر از نظریۀ سرمایه انسانی تلقی شه؛ چون معترفه که سرمایه گذاری در آموزش عالی، یه کالای آسونی نیس، بلکه به طوری نسبی شامل یه سلسله موازناته که محاسبات هزینه و فایده رو در بر می گیرد (صالحی عمران، ۱۳۸۳: ۵۹). هارتوگ[۵] (۲۰۰۰) شرایطی رو واسه افزایش مشارکت در آموزش عالی ذکر می کنه، که در صورت محقق شدن اونا، مشارکت هم افزایش پیدا می کنه، ۱) منافع آینده زیاد شه، مثلا مزد بالاتر واسه اون هایی که تحصیلات شون رو تموم کردن. ۲) هزینۀ مستقیم آموزش عالی کم بشه، مثلا پرداخت هزینۀ تحصیلی به وسیله دولت. ۳) اندازه نزول واسه دریافتی های مزد جاری کاهش پیدا کنه. ۴) پشتیبانی مالی از آموزش عالی راحت تر شه (هارتوگ، ۲۰۰۰: ۳۲- ۷). پس، نظریه تحلیل هزینه و فایده هم بر درآمد اقتصادی بیشتر تأکید می کنه و گسترش آموزش عالی رو وابسته به بهره وری اون در آینده می بیند.

۲-۸-۲-۳ نظریه انتخاب عمومی

این نظریه هم به مانند دو نظریۀ قبلی هدفی اقتصادی به مشارکت در آموزش عالی داره و انگار با این نظریه، عقاید برخاسته از اقتصاددانان نئوکلاسیک کامل می شه. مخصوصا از این نظر که همۀ این نظریه ها بر مناسب بودن آدم تأکید دارن، هر چند، این نظریه با عقاید قبلی  داری یه وجه اختلاف می باشه و اون، اینه که در این نظریه افکار گروه و چیزهای مورد علاقه گروهی به عنوان خودپرستان مناسب در مقایسه با چیزهای مورد علاقه فرد، اهمیت بیشتری داره. با این نظریه هم می توان توضیحاتی مبنی بر گسترش مشارکت زنان در آموزش عالی نشون داد.

هلسی[۶] و همکاران (۱۹۹۷) در مورد نظریۀ انتخاب عمومی، می می گن این نظریه در صدده که بحران اقتصادی غرب و این که چیجوری این بحران حل شد، توضیح بده. نظریۀ انتخاب عمومی، ریشۀ اصلی این بحران سیاسی رو به رشد فعالیت دولت نسبت می دهد. رهیافت های این نظریه، دلیل رشد دولت های رفاه گرا رو در این می دونه؛ که فرایندهای دموکراتیک، گروه های فشار رو در بیان علایقشان روی چیزهای مورد علاقه با احتیاط  اقتصادی  دولت، توانا ساخته. اونا با درخواست افزایش بودجه دولت با هدف جمع بیاری آرای بیشتر، این کار رو انجام دادن. در این روند، اونا به وسیله کارمندان دولتیِ متوسطی که علاقه مند به گسترش مشاغل و فرصت ها در بخش عمومی بودن، تقویت شدن (هلسی و همکاران، ۱۹۹۷: ۹). طبق این نظریه می توان گفت، گسترش آموزش عالی، مورد علاقۀ کارکنان سیستم آموزشی هم قرار می گیرد، چون با گسترش آموزش عالی، ممکنه درآمدهای بیشتری نصیب اونا شه و یا پایگاه اجتماعی شون پیشرفت پیدا کنه.

استادت[۷] (۱۹۹۷) برداشت خود رو از نظریۀ انتخاب عمومی به گونه ای متفاوت از برداشت فوق تحلیل می کنه. ایشون بر این نظره که نظریۀ انتخاب عمومی به عنوان یه نظریه در فهم یه دولت که در جستجوی مشروعیته هم مورد استفاده قرار می گیرد، اون اقرار می داره، دولت ها قانون خودشون رو با جستجو از راه سیاست عمومی و جواب گویی بر مبنای مشارکت تعقیب می کنن و مشارکت زنان امکان حضور اونا رو به عنوان رأی دهندگان، طرفداران گروه و تصمیم گیرندگان افزایش می دهد (صالحی عمران، ۱۳۸۳: ۶۳).

۲-۸-۲-۴ نظریه اختلاف

در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ نظریۀ سرمایه انسانی، اهمیت خود رو از دست داد. چون عرضۀ نیروی انسانی باتحصیلات عالی در بازار کار، از درخواست پیشی گرفت و حتی این افزایش منتهی به تورم مدرک دارها از یه سو و از طرف دیگه کاهش برگشت به سطوح خاصی از دست یابی آموزشی گردید.  رندال کالینز از جمله صاحب نظران نظریۀ اختلاف به حساب میاد. به باور ایشون وجود اختلاف طبقاتی در آموزش و پرورش دوری ناپذیره. ایشون مرکز این اختلاف رو در بازار کار جستجو می کنه. براساس نظریه اختلاف، جنگ بر سر آموزش و پرورش، جنگ بین گروه های مافوق و گروه های مادونه. از اونجا که گروه های مافوق کم کم درخواست واسه سطوح تحصیلی بالاتر رو مطرح می کنن، گروه های اجتماعی مادون هم تلاش می کنن تا از فرصت های آموزشی بیشتری بهره مند شن (کالینز، ۱۹۹۷: ۲۷-۱).نظریۀ اختلاف بحث می کنه که این بحران مدرک دارها و گسترش آموزش کلا حاصل روند «رقابت پایگاه اجتماعی[۸]» در میان گروه هاست. از اونجایی که آموزش عالی به طور نزدیک، به قدرت و پایگاه رابطه پیدا می کنه، گروه های جور واجور تلاش می کنن موقعیت شون رو در دست یابی به آموزش عالی بهبود بخشن. پس با در نظر گرفتن این نظریه، دلایل گسترش آموزش عالی رو باید یه نوع رقابت بر سر پایگاه اجتماعی جستجو کرد تا نیاز به پرسنل آموزش دیده واسه مشاغل خاص (صالحی عمران، ۱۳۸۳: ۶۴-۶۳). در حالی که نظریه سرمایه انسانی رابطۀ مستقیمی بین توسعۀ آموزش با رشد اقتصادی ارئه می کنه، نظریۀ اختلاف، رابطۀ مستقیمی رو بین مشارکت در آموزش عالی و رکود اقتصادی متصوره، به گونه ای که در زمان رکود اقتصادی و نبود اشتغال، اندازه ثبت نام در دانشگاه ها افزایش پیدا می کنه.

۲-۸-۲-۵ نظریه فمینیست ها

نظریه فمینیسم به یه سری مکاتب فکری اشاره داره که طبق اونا، زنان باید مثل مردان از فرصت ها و حقوق برابر بهره مند باشن وینر[۹] (۱۹۹۷) به سه نوع از این مکاتب فکری اشاره می کنه که آثار مهمی بر آموزش و پرورش داشتن، این دیدگاه ها عبارتند از ۱) حقوق برابر در آموزش و تربیت که واسه فمینیست های لیبراله. ۲) روابط پدرشاهی واسه فمنیست های رادیکال و ۳) طبقه، نژاد، جنسیت، ساختارها و ایده سیاسی ها که واسه فمینیسم جامعه شناسا مارکسیسته (بنسیمون و مارشال[۱۰]، ۱۹۹۷: ۲۱- ۱). فمینیست ها با هرگونه روابط نابرابر بین زن و مرد مقابله می کنن. ایشون لن[۱۱] (۱۹۹۶) عقیده داره که در اواخر سال های ۱۹۶۰ نظریه مدرنیسم توضیحات کمی دربارۀ «نقش خاص زنان در پیشرفت[۱۲]» و معنی «جنسیت و پیشرفت[۱۳]» ارائه کرد، در حالی که انتقال از جامعه سنتی به جامعه جدید و نو، لازم داشت که زنان، حضور فعالانه و بیشتری در میدون های اجتماعی داشته باشن (ایشون لن، ۱۹۹۶: ۴۵-۳۶). پس نقش و مشارکت زنان در دوره های جور واجور رو می توان با در نظر گرفتن تاثیرگذاری دیدگاه های فمینیست ها بررسی کرد. کاتز[۱۴] (۱۹۹۸) در این باره توضیح می دهد که آموزش عالی زنان با در نظر گرفتن دیدگاه فمینیستی شروع شد. هر چند دیدگاه های فکری جفت و جور کنندۀ آموزش عالی ممکنه در اول جور واجور باشه، همۀ اونا در این نکته هم عقیده هستن که زنان، موقعیت محرومی در جامعه دارن. آموزش عالی زنان، تجارب فردی زنان رو می شناسد، اما به طور وسیع تر، اونا رو در ساختارهای وسیع تر اجتماعی هم جا می دهد (کاتز، ۱۹۹۸: ۱۴۹- ۱۳۵).

براساس عقاید مطرح شده، می توان گفت یکی از عوامل تعیین کننده حضور زنان در دانشگاه ها، هویت نقش جنسیتی آنانه.

۲-۸-۳ رابطۀ هویت با آموزش

اصطلاح هویت وقتی که سخن از کنشگران اجتماعی باشه، یعنی روند معناسازی براساس یه ویژگی فرهنگی یا مجموعۀ به هم پیوسته­ای از ویژگی­های فرهنگی که بر منابع معنائی دیگه اولویت داده می­شن. هویت منبع معنا واسه خود کنشگرانه و به­دست خود اون­ها از رهگذر روند فردیت بخشیدن، ساخته می­شه. با این حال ممکنه هویت­ها از نهادهای مسلط هم ناشی شن، اما حتی در این صورت هم فقط وقتی هویت هستن که کنشگران اجتماعی اون­ها رو داخلی کنن و معنی اون رو دور این داخلی سازی بوجود بیارن (کاستلز[۱۵] ،۱۳۸۰ : ۲۳-۲۲). کاستلز عقیده داره که ساختن اجتماعی هویت همیشه در بستر روابط قدرت شکل میگیره و بین سه نوع از هویت تفاوت قائل می شه، ۱) هویت قانون بخش، کهاین نوع هویت به وسیله نهادهای غالب جامعه ایجاد می شه تا سلطۀ اونا رو بر کنشگران اجتماعی گسترش بده و عقلانی کنه. این نوع هویت بخش هستۀ اصلی نظریه قدرت و سلطه س. ۲) هویت مقاومت، که منتهی به ایجاد جماعت­ها می­شه. این هویت به دست کنشگرانی ایجاد می شه که در شرایط و احوال وشرایطی قرار دارن که از طرف منطق سلطه بی­ارزش دونسته می­شه ویا داغ ننگ بر اون زده می شه

۳) هویت برنامه دار، که به سوژه می­انجامد. وقتی که کنشگران اجتماعی با بهره گرفتن از هر گونه مواد ومصالح فرهنگیِ قابل دسترس، هویت جدیدی می­سازند که موقعیت اونا رو در جامعه از نو تعریف می­ کنه وبه این ترتیب به دنبال تغییرشکل کل ساخت اجتماعی هستن،که این نوع هویت تحقق می­یابد.

بنظر کاستلز هر کدوم از فرایندهای هویت­سازی به ایجاد یافته های متفاوتی در ایجاد جامعه می­انجامد؛ هویت قانون بخش، جامعه­ مدنی ایجاد می­ کنه؛ نوع دوم هویت­سازی یعنی هویت مقاومت، منتهی به ایجاد جماعت­ها می­شه. و سومین نوع هویت سازی،یعنی هویت برنامه­دار، به ایجاد سوژه می انجامد. سوژه­ها کنشگر جمعی و اجتماعی هستن که آدما به کمک اونا در تجربه­های خود به معانی همه­جانبه دست می­پیدا کنن. ایشون در کل عقیده داره که نوعای جورواجور هویت­ها، اینکه چیجوری و به دست کی ساخته می­شن و چه پیامدهائی دارن، نمی تونه به صورت کلی و ذهنی مورد بحث قرار گیرد، بلکه کاریه مربوط به متن و زمینه­ اجتماعی( کاستلز ، ۱۳۸۰: ۲۷-۲۴). با در نظر گرفتن تعریف کاستلز از هویت و تقسیم بندی سه گانۀ اون از اون، می توان سومین نوع هویت، یعنی هویت برنامه دار رو در مورد بازتولید سرمایه فرهنگی زنان در گرایش به آموزش عالی روش زوم کرد. گرایش و افزایش بی سابقۀ زنان به آموزش عالی، می تونه به منزلۀ بازسازی هویت جدیدی تلقی شه که اونا با به دست آوردن مدارک دانشگاهی، به منزلت و اعتبار اجتماعی دیگری نسبت به گذشته نائل شده و هویت شخصیتی جدیدی واسه خود می سازند.

بارنو و بایام[۱۶]، (۱۹۹۷)  فکر می کنند که مهم ترین عنصر هویت شخصیتی یا خود، اون بخش از هویت اجتماعیه که در اون هر کدوم از ما به یکی از دو بحث مرد یا زن منتسب میشیم، هر کدوم از ما دارای یه هویت جنسیتی هستیم یعنی به خودمون برچسب مذکر یا مؤنث می زنیم (بارنو و بایام، ۱۹۹۷: ۱۷۵). با در نظر گرفتن  نظر بارنو و بایام در مورد هویت جنسیتی و هم دیدگاه کاستلز مبنی بر شکل گیری هویت، می توان به این نتیجه رسید که مهم ترین بخش از هوبت اجتماعی که همون هویت جنسیتیه، با اینکه از همون دوران بچگی، شکل گیری اون شروع می شه، اما در طول دوران تحصیل هویت جنسیتی شخص تغییر پیدا می کنه، تا این که در دوران دانشگاهیِ ایشون به تکامل می رسد. هویت شخصیتی جدیدی که زنان با حضور در دانشگاه کسب می کنن، روند شکل گیری هویت نقش جنسیتی جدیدی رو واسه اونا رقم می زند.  زنان در روزگار مدرن با زنان روزگار سنتی که فقط همراه شوهران شون به کار کشاورزی و دامداری می پرداختن فرق دارن. عصر فن بیاری نوین همه چیز رو در هم ریخته و ً نوع کارا هم عوض شده. زنان نیاز دارن واسه آموختن علم از آموزش در سطوح بالا بهره ببرن و از تحصیلات و تخصصی که واسه گرفتن اون زحمت کشیده ان سود بجویند. این کار به اونا احساس امنیت و رضایت خاطر می ده.

– Hughes& Lauder

– Harbison

– Karabel & Halsey

– Boudon

– Hartog

– Halsey

– Staudt

– Status Competition

 

– Weiner

–  Bensimon & Marshall

– Waylen

– Women in Development

– Gender and Development

–  Coates

– Castells

– Baron  &  Byme