عادت‌واره و نقش آن در شکل‌دهی به زائقه

عادت واره همون اصل وحدت بخش و مولدیه که ویژگی های اساسی و رابطه ای یه موقعیت اجتماعی رو به شکل یه جور سبک زندگی یه دست و کامل، یعنی به شکل مجموعۀ یکدستی از انتخاب ها، عمل ها و دارایی ها در می آورد. عادت واره ها مبنای شکل گیری عمل های جدا و جدا از هم هستن. مثلاً این که یه کارگر چه غذایی می خورد و چیجوری اون ها رو بیان می کنه و به چه روشی اون ورزش رو انجام می دهد، عقاید سیاسی اش چیه و چیجوری اونا رو بیان می کنه، همۀ این ها به طور کامل با موارد مشابه پیش کارخانه دار فرق داره. عادت واره ها هم اینکه الگوی اصلی هر نوع طبقه بندی، بنیان هر نوع نگاه یا تقسیم بندی و مبنای شکل گیری ذائقه های متفاوت هستن. (جلائی پور محمدی، ۱۳۸۷: ۳۳۰). به زبون خود بوردیو عادت واره یه سری از گرایش ها و ارزش هاست. و عادت وارۀ غالب، گرایش ها و ارزش هاییه که قشر غالب و برتر در جامعه؛ اونا رو دارا می باشن. یکی از خصوصیات روشن عادت وارۀ غالب نگاه مثبت نسبت به امر آموزش و تحصیله. ” …نظامی از نگاه ها نسبت به مدرسه که شامل میل باطنی در پشتیبانی از سرمایه گذاری هایی که در مورد وقت، انرژی و پول لازمه تا ارزش های اجتماعی حفظ گردند و زیاد شن”(بوردیو ۱۹۷۷: ۴۹۵).

ورزش

عادت واره شامل تفاوت میان سلیقه خوب و بد، فرهنگ والا و روشنفکرانه و فرهنگ پست و عوامانه و از این قبیله. در این پروسه، کودکان طبقه حاکم فرا می گیرند که به فرهنگ طبقه خود ارج بذارن و فرهنگ بیشتر پسند طبقه کارگری رو مثل چیزی پست و فرومایه نگاه کنن. علاوه بر این بازم واسه نمونه، والدین طبقه متوسط تلاش می کنن تا کودکان خود رو به خوندن کتاب های  «خوب» و تماشای برنامه های «مناسب» تلویزیون جهت بدن. کودکان طبقه متوسط هم بیشتر به سمت بازدید از گالری های هنری وبناهای تاریخی و یا تماشای تئاتر تمایل دارن (تیلور[۲]، ۱۹۹۷: ۲۰۰-۱۹۹). به نظر بوردیو مهم ترین ویژگی عادت واره خصیصۀ جامعه جویی اون هستش. اگر افراد در وضعیت هایی مشابه زندگی کنن، در عادت وارۀ همدیگه شریک می شن، به گونه ای که اعضای گروه، قشر وطبقه در جامعه ای واحد دارای عادت وارۀ برابر هستن. ایشون عقیده داره عادت واره باعثِ درخشش فرق های اجتماعی در عمل می شه (کنوبلاخ، ۱۳۹۱: ۳۲۹-۳۲۸). پس بوردیو اینجا در مقابل نظریۀ طبقاتی مارکس، عقیده داره که مناسبات تولیدی تعیین کنندۀ طبقات اجتماعی نیستن، بلکه عادت واره ها هستن که به اونا شکل میدن.

بوردیو عادت واره رو با یه معنی دیگه به نام ذائقه[۳]  پیوند می زند. ذائقه هم یه عملکرده که یکی از کارکردهایش اینه که مردم از راه ذائقه به ادراکی از جایگاه شون در نظام اجتماعی می رسند. ذائقه، همۀ کسائی رو که سلیقۀ به نسبت برابری دارن به هم نزدیک می کنه و از این روش اونا رو از افراد دیگه جدا می کنه. از راه ذائقه آدما، بقیه و هم خودشون رو در جامعه طبقه بندی می کنن. (ریتزر، ۱۳۸۰: ۷۲۷) مثلاً آدم ها رو طبق ذائقه هایی که از خود نشون میدن و با ترجیح قائل شدن هاشون واسه شکل های جور واجور فعالیت های فراغتیِ متفاوت مانند گوش دادن به موسیقی، دیدن فیلم سینمایی یا خوندن شعر می توان دسته بندی کرد. ذائقه ها محصول اجتماعی بوده و یکی از شاخص های سرمایه فرهنگی رو تشکیل میدن.

فیلم سینمایی

 

به گونه ای دیگه می توان گفت منظور ایشون از ذائقه، نظامی از طرح های ادراکی و طرح های آزمایش ایه که در هر عادت واره وجود دارن و بر انتخاب و اولویت دادن به اشیا و فعالیت های مشخص اثر می گذارن. بوردیو سه شکل ذائقه رو از همدیگه جدا می کنه. ذائقۀ قانونی که به طبقات حاکم تعلق داره، ذائقۀ عمومی که خاص طبقۀ کارگره و ذائقۀ میانی که در میان طبقات متوسط رایجه و با ویژگی جهت گیری به طرف ذائقۀ قانونی مشخص می شه (بوردیو، ۱۹۸۴: ۱۷).

محیط های آموزشی در جوامع مدرن، گروه همسالان و خونواده بر ذائقه اثر می گذارن. از نظر بوردیو، ذائقه رو می توان به عنوان یه جور ازسرمایه فرهنگی دید که ایجاد بی عدالتی و تفاوت بین شکل های جور واجور گروه های منزلتی رو ممکن می کنه. (باکاک[۴]، ۱۳۸۱: ۹۹).

بوردیو به این نکته اشاره می کنه که علم آموزان طبقه کارگری و کم درآمد جامعه نسبت به دانش آموزان طبقه متوسط و طبقه بالای جامعه احتمال بیشتری داره که ترک تحصیل کنن حتی اگه نتیجه های قبلی رو هم در تحقیقات خود جزو متغیر کنترل کننده به حساب بیاریم. اون ادعا می کنه که این ترک تحصیل بیشتر به خاطر ساختار مهم انتخابه تا به خاطر رد شدن در آزمون ها. «پس حتی اگه سطح تحصیلی برابری هم وجود داشته باشه دانش آموزان قشر کارگری احتمال بیشتری داره که خود رو از ادامه تحصیل در مقاطع ثانویه حذف کنن به صورتی که به جای حذف خود پس از ورود به مقاطع بالاتر اصلاً به مقاطع بالاتر نمی روند و هم اینکه احتمال وارد نشدن به مقاطع بالاتر خیلی بیشتر از اون هستش که پس از ورود به وسیله سیستم آزمون مدارس رد شده و از مدرسه اخراج شن» (بوردیو، ۱۹۹۰: ۱۵۳). بوردیو ادعا می کنه که این پدیده رو میشه با عنوان عادت وارۀ طبقه کارگری توضیح داد. عادت واره انگار به وسیله اهداف موفقیت آمیزی که تو یه طبقه اجتماعی مشترکه شکل می گیرد. عوضش این عادت وره س که عمل های اعضای اون قشر اجتماعی رو تعیین می کنه.

دانش آموز

«نگاه های منفی نسبت به مدرسه که نتیجه اون؛ خود، ترک تحصیل طبقه های کم درآمد و آسیب پذیر و بخش هایی از اون هستش، باید به گونه ای برداشت شن که این نگاه ها یه جور انتظاره، انتظار و توقعی که براساس تخمین های ناخودآگاه، احتمالات موفقیت که تو ذهن یه قشر اجتماعی هست شکل می گیرد، انتظاراتی که براساس قوانینی که به طور خارجی به وسیله مدرسه در مورد این اقشار خالی از ارزش های فرهنگی اجرا می شن»(بوردیو،۱۹۷۷: ۴۹۵).

 

– Taylor

– Hayes

– Taste

– Bakak