نظریه فمینیست‌ها کلیشه‌های جنسیتی

Concept of Don't stop with red arrow

۲) نظریه های نابرابری جنسیتی: می می گن که جایگاه زنان در بیشتر موقعیت ها، نه فقط متفاوت از جایگاه مردان، بلکه از اون کم بهاءتر و با اون نابرابره و این نابرابریها از سازمان جامعه سر می گیرد و از هبچ گونه  فرق مهم زیست شناختی یا شخصیتی بین زنان و مردان ناشی نمی شه. فرقای این دسته از عقاید بر دو نوع فمینیسم لیبرال و مارکسیستی منتهی می شه.

۳) نظریه های ستمگری جنسیتی: موقعیت زنان رو طبق رابطه قدرت مستقیم بین زنان و مردان بیان می کنن. زنان علاوه بر نابرابر بودن و فرق داشتن از مردان تحت ستم هم قرار دارن، یعنی تحت قید و بند، تابعیت، تحمیل، سوء استفاده و بدرفتاری مردان به سر می برند. این الگوی ستمگری با عمیق ترین و فراگیرترین اشکال در سازمان جامعه آغشته شده و یه ساختار تسلط بنیادی تشکیل داده که عموماً پدرسالاری خونده می شه. پدرسالاری یه ساختار قدرته که با بیان یه قصد عمومی و قوی ابقاء می شه و تفاوتها و نابرابری های جنسیتی فراورده های پدرسالاری ان. تبیین های این گروه از عقاید عبارتند از: عقاید فمینیستی روانکاوانه، فمینیسم رادیکال، فمینیسم سوسیالیستی ( ریتزر،۱۳۷۴، ۴۶۹-۴۸۴).

۲-۹-۲-۴ نظریه پارسونز درباره تقسیم جنسیتی نقش ها

نظریه پارسونز در مورد خانوادۀ هسته ای بر اساس نگاه کارکردگرا و سیستمی اون بود. کارکرد باوری یه جور نظریه عمومی سیستم ها رو در مورد جامعه انسانی پی ریزی می کنه که از آرا و عقاید مربوط به احکام زیستی مثل تولید مثل و غریزه مادری بهره می گیرد. پارسونز می گفت که خونواده هسته ای شامل ذوجی ازدواج کرده و فرزندان، تناسب بسیاری با صنعتی شدن در اندازه کلان داره و در واقع جزء اقتضائات کارکردی اون به حساب میاد. تموم شکل های جور واجور الگوهای رفتاری مطلوب درباره مادری، جنسیت، تحت تکفل قرار گرفتن، نقش های عاطفی و ابزاری به این الگوی خونواده نسبت داده می شه. (برناردز[۱]، ۱۳۸۴: ۷۵-۷۳)

ازدواج

نقش نمایشی[۲] مادر به روابط داخلی خونواده معطوفه پس مادر مسئول بیان محبت، پشتیبانی عاطفی و مراقبت جسمی که لازمۀ ترتیب خانوادگیه می باشه. نقش ابزاری مرد لازمه اینه که مرد مسلط و رقابت جو باشه و نقش نمایشی زن لازمه اینه که زن واکنشی و پرورش دهنده باشه. خونواده با پیروی از این الگو کارکرد مؤثرتری می تونه داشته باشه تا اون که اگه فرق نقش های جنسی بدین قاطعیت تعریف نشده بود. بر خلاف نابرابری به وجود اومده توسط تفکیک نقش ها کل جامعه هم از این تمایزات بهره مند می شه (رابرتسون[۳]، ۱۳۷۲:۲۸۶) چون که پارسونز خونواده هسته ای رو عامل و وسیله ای می دونه که به بهترین وجه آمادگی داره تا از عهده این وظیفه یعنی بوجود آوردن سنخ شخصیت مناسب واسه مقتضیات یه جامعه خیلی زیاد عقل گرا مانند جامعه صنعتی بربیاد. (ورسلی[۴]، ۱۳۷۳: ۱۰-۱)

محبت

پارسونز پخش نقش بین زنان و مردان رو با استناد به ویژگی های بیولوژیک و زیستی زنان توجیه می کنه. ایشون بر اون هستش که زنان بنا به نقش بیولوژیک شون در تولید مثل؛ غریزه ای واسه پرورش بقیه داردند و این غریزه ها اونا رو واسه اجرای نقش ابزاری در خونواده مناسب می کنه. به باور پارسونز تقسیم کار جنسی در خونواده واسه تضمین پرورش به قانون کودک لازمه (گرت، ۱۳۸۲: ۱۶).

تقسیم جنسی کار و پخش نقش ها که می توان گفت در غالب جوامع شناخته شده و آدم خواه ابتدایی و خواه صنعتی به شکلی وجود داشته و رعایت شده از اون روست که مرز و تشخیص بین جهانا و هویت های مردونه و زنونه رو از هم مشخص و بازتولید می کنه.

سگالن می گوید هیچ جامعه ای وجود نداره که در اون مردان و زنان در انتخاب وظایفی که تقبل می کنن آزاد باشن. مسئولیت هایی که شامل نظارت، مدیریت و تصمیم گیری هستن. یعنی وظایفی در عالی ترین سطوح و بی هیچ احتیاجی به صرف نیروی بدنی به مردان محول می شه چه در جوامع صنعتی و چه در جوامع ابتدایی مردان با تقبل اینجور وظایفی از طرف زنان مخالفت ورزیده و خود هم به انجام کارای زنونه میلی نشون نمی بدن. امروزه می تونیم در چین، اسرائیل و حتی در جامعۀ صنعتیِ گرداگرد خود خوب مشاهده کنیم که گر چه زنان تا حدودی اجازه ورود به جهان مردونه کار رو یافته ان اما واقعیت فوق بازم نمونه داره. اهمیت تخصیص نقش ها بر مبنای جنسیت رو این واقعیت رو می سازه که این ها جایگاه هر فرد رو در داخل خونه و جامعه مشخص می سازه. (سگالن، ۱۳۷۰: ۲۳۳-۲۳۲). بازم که توجه شد پارسونز هم در نظریه تقسیم جنسیتی نقش ها، بر نگاه سنتی نقش زن و مرد تأکید کرده. ایشون کار زنان رو به خونه داری و مادری محدود می کنه، و بر نقش نشون دهنده اونا پا می فشارد. در اینجور شرایطی، و به دلیل نگاه نامبرده به زن، جوامع سنتی معتقد به نبود نیاز به آموزش و تحصیل واسه زنان بودن، و اونا رو از از این مهم در مقاطع بالا منع می کردن؛ در حالی که در جهان مدرن امروزی شرایط به گونه ای فرق داره.
اسرائیل

فارغ از نتایجی که این روند به دنبال داره، این مطالعه در صدده، گرایش به آموزش عالی رو با متغیرهای هویت نقش جنسیتی و سرمایه فرهنگی علم آموزان پیش دانشگاهی سبک سنگین کنه و اثر هر کدوم از این دو متغیر رو بر این پدیده بررسی کنه. پس سومین متغیر تحقیق و دومین متغیر جداگونه و موثر بر متغیر وابستۀ تحقیق، متغیر سرمایه فرهنگیه که در ادامه به بررسی اون می پردازیم.

۲-۱۰ سرمایه فرهنگی

سرمایه فرهنگی[۵] اصطلاحیه که از وقتی که پی یر بوردیو جامعه شناس فرانسوی  به همراه ژان کلود پاسرون در سال ۱۹۷۳ اون رو مطرح ساخت، کاربرد گسترده ای پیدا کرده. اون دو واسه اولین بار از عبارت «بازتولید فرهنگی و بازتولید اجتماعی» استفاده کردن. بوردیو با بهره گرفتن از این عبارت  کوشید فرق درآمدهای به وجود اومده توسط فعالیت آموزشی در فرانسه رو در  دهه ۱۹۶۰ توضیح بده. از دیدگاه ایشون، سرمایه؛ چیزیه که در درون یه سازواره از تعاملات، به عنوان یه رابطه اجتماعی عمل می کنه و دامنه اون بدون هیچ تمایزی به همه جنسا، وسایل و نشونه هایی که خود رو به عنوان چیزای کم پیدا و مهم، عرضه می دارن، کشیده می شه و سرمایه فرهنگی به عنوان یه رابطه اجتماعی درون مجموعه ای از تعاملات که شامل علم فرهنگی انباشته عمل می کنه به قدرت و منزلت، منتهی می شه (هرکر[۶]،۱۹۹۰: ۱۳). سرمایه فرهنگی، درجۀ مهارتیه که فرد در اعمال فرهنگی ای که یه جامعه اون رو قانونی تشخیص می­دهد، به نمایش می گذارد. سرمایه تحصیلی، یعنی توانایی­های رسمی ای که فرد کسب می کنه، و اون یکی از شاخصه های مقدار سرمایه فرهنگیه، اما این دو برابر هم نیستن (کالینیکوس[۷]، ۱۳۸۸: ۵۰۵). سرمایۀفرهنگی از نظر بوردیو یعنی شناخت و درک فرهنگ و هنرهای عالی، داشتن ذائقۀ خوب و روش های عمل متناسب. در واقع هدف بوردیو فقط این نیس که نشون بده طبقات جور واجور دارای سرمایه های فرهنگی متفاوت (در نوع و حجم) هستن، بلکه اون میخواست نشون بده که طبقات اجتماعی از راه ایجاد سرمایۀ فرهنگی در کودکان، خود رو بازتولید می کنن. از همین راه فرضیه مهم سرمایۀفرهنگی و بازتولید طبقاتی خلق می شه (فاضلی، ۱۳۸۲: ۴۸-۴۷).

بوردیو، سرمایۀ فرهنگی رو اینجور تعریف می کنه: صورت هایی از علم، مهارت ها، آموزش و  فایده هایی که یه آدم دارای اون هستش و به اون اجازه می دهد که یه جایگاه بالاتری در جامعه به دست بیاره. از دیدگاه بوردیو، پدران و مادران به فرزندان خود با انتقال نگاه ها  و معرفت هایی که در سیستم آموزشی جاری، به موفقیت اونا کمک می کنه، سرمایه فرهنگی می بخشن. (بوردیو، ۱۹۸۶: ۲۵۸-۲۴۱). بوردیو سرمایه فرهنگی رو بعدی از یه منش عادتی گسترده تری می بیند که بازتاباننده محل اجتماعی صاحب اون سرمایه س. ایشون تو یه تحقیق نشون می دهد که طبقات و گروه های شغلی خاصی در جامعه فرانسه (مثل کارگران ، دانشگاهیان ، تکنسین ها) گرایش به سلایق متمایزی در موسیقی، هنر، غذا و چیزای دیگه ای به جز اینا دارن. این گفته، مؤید نظر ویه مبنی بر اینکه سرمایه فرهنگی (که سلیقه تنها یکی از شاخص های اون هستش) به وسیله محل اجتماعی شکل می گیرد. در عین حال بوردیو دلیل میاره که گروه های نخبه تعیین می کنن که چی پذیرفتنی یا سرمایه فرهنگی با ارزشه و چی بی ارزشه (روحانی، ۱۳۸۸: ۲۹).

ایده

ترنر سرمایه فرهنگی رو مجموعه نمادها، عادت واره ها، منش ها، روش های زبانی، مدارک تحصیلی و آموزشی، ذوق و سلیقه ها و روش های زندگی که به طور غیررسمی، بین افراد انسانی عادی و شایعه تعریف می کنه (ملاحسنی، ۱۳۸۱: ۳۱). کالینز هم سرمایه فرهنگی رو شامل منابعی چون مکالمات از پیش اندوخته در حافظه، روش زبانی، شکل های جور واجور خاص علم و مهارت، حق خاص تصمیم گیری و حق دریافت احترام می دونه(ملاحسنی، ۱۳۸۱: ۳۱).

سرمایه فرهنگی در برگیرنده تمایلات پایدار فرده که در بین اجتماعی شدن در ایشون ایجاد و داخلی شده. بوردیو تحصیلات رو نمودی از سرمایه فرهنگی می دونه. گرایش به وسایل فرهنگی و جمع شدن اجناس فرهنگی هم سرمایه فرهنگی به حساب میاد. سرمایه فرهنگی شامل تمایلات پایدار افراده که در بین اجتماعی شدن در فرد انباشته می شن. (فاضلی، ۱۳۸۲: ۳۷)

بوردیو در تعریف از سرمایه فرهنگی، در درجه اول به معلومات کسب شده مانند مدارک تحصیلی، تخصص در انجام کار و چیزای دیگه ای به جز اینا اشاره داره و در درجه بعد به عینیت یافته های فرهنگی مانند اموال فرهنگی مثل تابلوها، آلات موسیقی، نقاشی ها، کارای هنری، کتاب، اجناس عتیقه و … و در آخرً به اَشکال نهادینه شده مانند مدارک تحصیلی و موقعیت های شغلی می پردازه. البته شکل گذشته سرمایه فرهنگیه که می تونه سرمایه های اقتصادی، اجتماعی و ظاهری ر ا با خود به همراه بیاره و بعضی وقتاً شکل سوداگرایانه اش مورد انتقاد جدی قرار گرفته (روحانی، ۱۳۸۸: ۲۹).

اسمیت عقیده داره سرمایه فرهنگی یه جور عادت واره س که اون رو شامل ابعادی مثل: علم عینی درباره هنرها و فرهنگ، سلیقه ها و ترجیحات فرهنگی، ویژگی های ظاهری مانند داشتن مدارج دانشگاهی و گذروندن آزمونای موسیقی، مهارت ها و بلدبودن فرهنگی مانند توانایی نواختن آلات موسیقی و توانایی تمیز و تشخیص «خوب» و «بد» می دونه. (اسمیت، ۱۳۸۴: ۲۲۴)

بوردیو ضمن بحث از چهار نوع سرمایۀ اقتصادی، اجتماعی، نمادی و فرهنگی، با نهادی که ایشون براساس مفاهیم فوق بنا می نهد، از پایهً می کوشد کاهش گرایی هایی رو که منطق خرید و فروش رو به عوامل اقتصادی، بهره مندی از هنر، آموزش و چیزای دیگه ای به جز اینا، محدود می کنن، نقض کنه. مقصود بوردیو اینه که باید قضاوتی نظری و تحلیلی بر اشکال جور واجور سرمایه و نموده های جور واجور اونا انجام بشه. ایشون میگه، منظور مارکس از سرمایه، تنها سرمایه اقتصادی بود ولی ما صورت های دیگری از سرمایه هم داریم که شامل سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی وسرمایه کاریزماتیک می شه (فکوهی، ۱۳۸۱: ۱).

 

هم اینکه سرمایه فرهنگی رو میشه مجموعه ای از روابط، معلومات، اطلاعات و امتیازات دونست که فرد واسه حفط کردن یا به دست آوردن یه موقعیت اجتماعی از اون بهره می گیرد. این سرمایه می تونه با کارکرد خود به سرمایه اقتصادی و برعکس تبدیل شه. (صالحی امیری، ۱۳۸۶: ۶۶-۶۴)

سرمایه فرهنگی بر خلاف سرمایه اقتصادی نمی تونه به ارث برسه و یا به صورت خیلی قابل لمس در تصرف و مالکیت فرد باشه، بلکه به طور ضمنی و درزمان روند جامعه پذیری انتقال می یابد. انتقال سرمایه فرهنگی از راه آموزش و تمرین فرهنگی ممکن می شه. از منظری دیگه باید گفت که سرمایه فرهنگی همیشهً خود رو بازتولید می کنه. اینجوری هر چند فرد در طول زندگی خود، همیشهً مجهز به ابعاد فرهنگی جدیدی می شه که به گونه ای آزادانه از بین تجربیات مطلوب برمی گزیند، ولی این انتخاب ها فقط از بین جنبه هایی از فرهنگ صورت می گیرد که با جهت گیری و عادات ایشون منطبق باشه. پس تنها چیزایی رو می آموزد که مثل عادات و سلایق خودشه و تغییر چندانی در سرمایه فرهنگی ایشون ایجاد نمی کنه. (صالحی امیری، ۱۳۸۵: ۲)

بر اساس گفته لامونت ولارو[۹] (۱۹۸۸) سرمایه فرهنگی می تونه به عنوان منبعی سازمان دهنده دیده شه، که شامل نشون ها یا سیگنال های فرهنگی ایه (مانند رفتارها، سلایق و نگاه ها) که در خونواده هایِ با جایگاه بالا، واسه جداسازی خود با گروه های محروم فرهنگی به طور گسترده ای استفاده می شه (لامونت و لارو، ۱۹۸۸، لارو و هاروات[۱۰]، ۱۹۹۹: ۵۳-۳۷). پس، گروه ها و طبقات اجتماعی حاکم از قدرت شون استفاده می کنن تا شرایط ساختاری رو حفظ و بسازن تا از علائقشان حفاظت شه (لارو، ۱۹۸۷: ۸۵-۷۳).

جورج ریتزر در مورد نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو می گوید، این سرمایه؛ بیشتر از خاستگاه طبقه اجتماعی مردم و تجارب آموزشی شون سرچشمه می گیرد. در این بازار، آدم ها سرمایه شون رو جمع می کنن و اون رو یا واسه بهبود جایگاه اجتماعی شون هزینه می کنن و یا جایگاه شون رو از دست میدن و باعث می شه که جایگاهشان در چارچوب اقتصاد فرهنگی خیلی بد تر شه (ریتزر، ۱۳۷۴: ۷۲۸). ابتکار مهم بوردیو در مقابل جامعه شناسا قبلی که در مورد قشربندی بحث کرده­ان اینه که از یه موقعیت ایستا به طرف جریانی حرکت می­ کنه که تمایزهای منزلتی تعریف شده و در طول زمان در رابطه با وسایل فرهنگی بازتولید می­شن. اون معنی سرمایه رو واسه نشون دادن منابع مهمی مطرح می­سازه که در طول زندگی مورد استفاده قرار می گیرند و بعد فضای قشربندی بر مبنای طبقه رو از نقطه نظر سرمایه تعریف می­ کنه از دیدگاه بوردیو سه عامل در سرمایه اثر می­­گذارد: حجم، ترکیب و راه. حجم مربوط به اندازه سرمایه می­شه. ترکیب به اندازه زیادی نسبی سرمایه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مربوط می­شه. و در آخر راه در نظریه بوردیو مهمه. هممون امکان جنب و جوش طبقاتی داریم که این از منشأ طبقاتی شروع شده تا موقعیت الان ما حرکت می­ کنه. هر فردی راهی رو در زندگی اجتماعی خود طی می­ کنه که اون راه می ­تونه اون رو از یه نقطه به نقطه دیگه حرکت دهد. در بیشتر موارد حرکت از طبقه بالا به پایین کمتر واقع می­شه. اما همون­طور که بوردیو هم مرتباً تأکید می­ کنه کسب سرمایه فرهنگی یعنی تحصیلات یکی از راه­های مهم در جنب و جوش طبقاتی در جامعه مدرنه (ممتاز، ۱۳۸۸: ۱۵۳).

بوردیو از سه گونه سرمایه فرهنگی سخن میگه:

الف) تجسم یافته[۱۱]: که شامل اکتسابات آگاهانه و میراث بری های منفعلانه یه شخص می باشه. بوردیو تأکید می کنه که، سرمایه فرهنگی به صورت خودانگیخته (مثل کادو) منتقل نمی شه، بلکه اندوخته ایه که در طول زمان خود رو تو یه شخص مجسم می سازه.  این نوع سرمایه به کل اخلاق های پرورش یافته در افراد اشاره داره که از راه روند اجتماعی شدن در اونا، داخلی می شه. اینجوری، سرمایه فرهنگی نمایی از درک و شناخت نسبت به جنسای فرهنگی رو در آدما به وجود می آورد. میشه بیشتر ویژگی های سرمایه فرهنگی رو از این واقعیت برداشت کرد که این سرمایه با شخصی که در اون تجسم می یابد رابطه نزدیک داره. (احتیاجی و کارکنان، ۱۳۶۸: ۶۰) بوردیو می گوید جنسای فرهنگی متفاوت از جنسای مادی هستن؛ بنابر این فرد می تونه اونا رو بفهمه، یا از راه درک معنی این جنسا، اونا رو مصرف کنه. این جنسا می تونه شامل موسیقی، فعالیت های هنری، فرمول های علمی و کارای فرهنگ بیشتر بشه ( بوردیو،۱۹۸۴: ۲۱۴).

ب) عینیت یافته[۱۲]: سرمایه فرهنگی ای رو شامل می شه که به تملک شخص در آمده. این نوع  سرمایه فرهنگی به شکل وسایل مادی و رسانه هایی چون نوشته ها، نقاشی ها، بناهای تاریخی، وسیله ها و چیزای دیگه ای به جز اینا، عینیت پیدا می کنه. (بوردیو، ۱۹۹۷: ۴۲).                                                                                                              پ) نهادینه شده[۱۳]: گونه ای سرمایه فرهنگیه که بیشتر به صورت اعتبارها یا کیفیات علمی یه فرد شناخته می شه. بوردیو از دامنه سرمایه فرهنگی نهادینه شده مثال می زنه و میگه وجود این سرمایه ، باعث می شه که تبدیل سرمایه فرهنگی به سرمایه اقتصادی (به واسطه خدمت کشف که به فروشندگان می دهد تا سرمایه خود رو خوب توصیف کنن و به خریداران میده تا نیاز سرمایه ای خود رو خوب تبیین کنن ) با سهولت بیشتری صورت پذیرد (همون منبع).

از مباحث اینجور می توان برداشت کرد که سرمایه فرهنگی مثل نوع خاص سرمایه در زمرۀ ارزش ها و هنجارهای والای جامعه س و طوری نیس که شخص یکشبه اون رو به دست بیاره و یا منتقل کنه و یا اینکه قابل خرید و فروش باشه. بوردیو سرمایه فرهنگی ر ا با تحصیلات پیوند می زند و تحصیلات رو دلیلی می دونه که از راه گذاشتن فرد در نظام آموزشی باعث بازتولید فرهنگی ایشون می شه. سرمایه فرهنگی شکل غیرمادی سرمایه س و سرمایه گذاری در آموزش، زمینه های خانوادگی و نهادهای فرهنگی بر این نوع سرمایه می افزاید. معمولاً سرمایه فرهنگی که از راه تحصیلات حاصل می شه مستعد اینه که به صورت موفقیت و نتیجه کار فردی نمایان شه. با در نظر گرفتن نظر بوردیو علم آموزانی که با اندوخته های بیشتر و بهتری از سرمایه فرهنگی وارد نظام آموزشی می شن بهتر می تونن با قوانین بازی نظام آموزشی همراهی کنن. یعنی، سرمایۀ فرهنگی والدین اثر قابل توجه ای بر مؤفقیت تحصیلی فرزندان اونا و به دنبال اون گرایش به حضور در دانشگاه و تحصیلات عالیه داره.

در این تحقیق واسه امتحان متغیر سرمایه فرهنگی پژوهشگر در نظر داره با استفادۀ از نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو، مبنی بر سه حالتی که سرمایه فرهنگی بر اساس گفته ایشون می تونه به خود بگیره سرمایه فرهنگی علم آموزان رو مورد امتحان بذاره. همونجوریکه قبلاً بحث شد بوردیو در نظریه سرمایه فرهنگی خود مدعیه سرمایه فرهنگی می تونه به سه شکل ظاهر شه. ۱- تجسم یافته که شامل همه وسایل و جنسای فرهنگی (اندازه آشنایی و فعالیت های هنری مانند موسیقی، خط و نقاشی، ورزش، زبون خارجی و ..) ۲- عینیت یافته که شامل مؤلفه های نرم افزاری (کتاب، تابلوهای نقاشی، عضویت در کتابخونه،) وسایل سخت افزاری (کامپیوتر، اینترنت، ماهواره، دوربین) ۳- نهادینه شده که مربوط به شکل های جور واجور مدارک تحصیلی، گواهی نامه های معتبر فنی و حرفه ایه. پس پرسشنامه سرمایه فرهنگی در این تحقیق شامل مؤلفه های نامبرده میشه.

– Bernards

– expressiv

– Robertson

– Vrsly

– Cultural Capital

– Harker

– Kalynykus

– Hayes

– Lamon & Lareau

– Horvat

– Objectified

– Institutionalized

– Habitus