فواید اهمیت دادن به سطل آشغال! "

 

امیت سثی، نویسنده محبوب هندی-آمریکایی در این مقاله با قلمی خودمونی و دوست داشتنی، از اهمیت توجه کردن به چیزای کوچیک واسه بالا بردن کارایی روزمره می نویسه. بخونین و ببینین قضیه ی این سطل آشغال چیه!

بزرگترین خطایی که ماه قبل انجام دهنده شدم، یک اشتباه هدفمند ۲۰۰هزار دلاری یا استفاده ی بیشتر از حد از وسایل تکنولوژیکی نبود، بلکه سطل آشغال لعنتی ام بود. الان می گم چرا!

همونقدر که باور دارم بُرده های بزرگ اهمیت دارن، بعضی وقتا هم هست که چیزای کوچیک و بی اهمیت، مهم می شن. فقط به آخرین باری که از خواب بیدار شدید فکر کنین – واسه خودم من: لامپ اتاقم در طرف دیگر اتاق قرار داره، پس باید از جایم بلند شوم تا بتونم روشنش کنم. اما من از این کار بدم میاد و همون اول صبح اخلاقم سگی می شه!

شاید به این حرف من بخندین، اما اینجور چیزایی باعث می شن کل روزتون به خاطر این به اونو شه.

بذارین این قضیه رو براتون بشکافم. یک روز تصمیم گرفتم این جور چیزای اعصاب خرد کنِ داخل آپارتمانم رو لیست کنم – از تختخواب و لامپ بگیر تا دستگیره ی در. هیچ چیزی کوچکتر از اون نبود که از چشم من بیفته.

  • یا خدا، باید سیم سشوار رو جمع کنم تا داخل قفسه جا بشه. یادداشت شد.
  • به اندازه کافی رخت آویز ندارم که کُتم رو آویزون کنم، پس مجبورم چیزمیزهایم رو داخل ۲ کمد لباسِ جداگونه بتپانم. خیلی … اینم رفت توی لیست.
  • سطل آشغالم چندش آوره. در ثانی، متنفرم از اینکه هر دفعه باید تا کمر خم شوم تا بتونم آشغالی داخل اون بندازم و بعدش هم کلی اونو به طرف داخل هُل بدهم تا درِ کابینت کیپ شه.

می دونم این چیزها چقدر بی ارزش به نظر می رسن. راستش همه ما از این جور چیزای اعصاب خُردکن در زندگی مون رنج می بریم، اما کی قراره درباره اش صحبت کنه؟ برید به رفیقتان بگید که چقدر این سطل آشغال مزخرف روی اعصابتانه تا بهتان خیره شه و بعد آهی بکشه و بگه «میدونی بچه های آفریقایی هیچ چیزی گیرشون نمیاد که بخورند؟»

فرمایش شما درست! اما این دردی رو از منی که هر روز صبح باید سیم سشوار جمع کنم، دوا نمی کنه.

داریم به اصل مطلب نزدیک میشیم. جمع کردن سیم سشوار به خودی خود چیز کفر-در-بیاری نیس، اما وقتی که با ۵۰ تا چیز اعصاب خُردکنِ ریزه میزه ی دیگر ترکیب شه، یکهو متوجه میشید که روزتون به چه کارهای بی خودی گذشته. ۵۰ بار کفرتان به خاطر چیزایی در میاد که به شکل تک تک چیزای بدی نیستن… اما روی هم که جمع شن یک کلاف ذهنی براتون درست می کنن.

مطلب مشابه :  فواید ماسک شیر و ۵ روش استفاده از شیر واسه سلامت پوست 

بدترین قسمتش اینجاست که کسی نیس تا این بدبختی رو با اون در بین بذارین. فکر می کنین اگه به رفیقتان بگید چه چیزی بهتان جواب بده؟ «به من چه که سشوارت چه مرگشه. بجنب بریم بیرون یه چیز خنک بزنیم گرم شیم.»

(باز این خوبه. فکر کنم بیشتر افراد اینجوری بگن: «… آخه اینم شد مشکل؟ داداش، من همین روزاست که از سر کار اخراج بشم. خانوم هم هم ساکش رو جمع کرده گذاشته جلوی در… .)

همدردی من رو واسه خانوم رفیقتان قبول کنین، اما هنوزم روی حرفم هستم که اون ۵۰ تا چیز کوچیک آزاردهنده خیلی فشار به آدم میارن. صبح با افکار خیلی مثبت و انرژی خیلی زیاد از خواب برخواسته اید و یک فنجون قهوه ی دبش نوش جون می کنین. دریغ از اینکه این اراذل پلشت و بی اهمیت واسه از راه به در کردنتان دسیسهای خیلی چیده ان.

به همین دلیله که تصمیم گرفتم هر چیز اعصاب خُردکن جزئی و بی اهمیتی رو که داخل آپارتمانم هست روی کاغذی بنویسم. اصلا برایم مهم نیس که چقدر بی ارزش به نظر می رسن… فقط عین افسر سر چهارراه می نویسم.

بعد از اینکه لیست نوشتنم تموم شد، تصمیم گرفتم دستی به سر و گوش آپارتمانم بکشم تا هر روز علّاف چیزای الکی نشم (مثلا یک آویز به دیوار پیچ کردم تا سشوار رو از اون آویزون کنم و از این جور کارا).

سطل آشغال ملعون رو که خدمتتان عرض کردم. مجبور بودم هر دفعه دولا و سه لا شوم تا بتونم چیزی داخلش بندازم. یادم اومد که در آپارتمان یکی از دوستانم سطل آشغال باحالی دیده بودم که وقتی در کابینت رو باز می کردی خودش بصورت اتوماتیک بیرون می اومد. خیلی چیز راحتی بود. دیگر فکر کردن نداشت که، پای زندگی ام در بین بود! پس، رفتم و دستور نصبش رو صادر کردم و… خلاص! واسه همیشه آسون شدم.

اگه با هرکی دیگری از این ماجرای سطل آشغالم حرفی زدم، راست راست توی صورتم می خندید. در حالی که همین چار تا چیز زِپرتی پوست از سر آدم می کنن. اگه یکی دو تا باشن، می شه تحملشان کرد اما وقتی چندین و چند تا چیز باشن که به شکل طولانی روی اعصاب آدم برن تحمل مجموعه شون خیلی سخت می شه.

مطلب مشابه :  فواید مصرف امگا ۳ و بهترین منابع غذایی واسه تأمین اون 

اگه به این وضعیت «کج دار و مَریز» ادامه بدیم، کلی از میزان استفاده خود رو از دست میدیم، زود خسته میشیم و انرژی زیادی رو در جاهایی که فایده ای ندارن از دست میدیم.

انگار که روزتون رو به عشقِ رسیدن به رؤیاهای بلندپروازانه ی بیشماری شروع کنین… اما خیلی زود یادتون بیاد که تقویمتان از ۴ ماه قبل واسه جلسه ای بیهوده، پر شده (اَخ).

خیلیا هستن که روشون نمی شه وجود این خُرده چیزای آزاردهنده ی هر روزه رو قبول کنن. من یکی که متوجه بخش خجالت آور این قضیه نمیشم. به نظر من که این چیزها خیلی هم واقعی هستن و باید درباره بهشون حرف بزنیم. واسه این چیزها باید وقت گذاشت و اونا رو حل کرد.

تازگیا مقاله ای نوشته ام درباره اینکه «بیایید روراست نباشیم»، با این محتوا که خودمون رو گول نزنیم و رو راست باشیم.

بله حق با شماس، فکر کردن راجبه یک سطل آشغال پیزُری کار آدمای خل و چله. از اون خل وضع تر اینه که بشینی و بند و بساط اعصاب خُردکنِ داخل آپارتمانت رو لیست کنی. اما من به اینکه از نظر بقیه اسکول هستم یا نه، محلِ سگ می ذارم؟ نشونه که نه.

هدف من اینه که سطح زندگی ام رو بهبود ببخشم و می دونم که با راست و ریست کردن این چیزای جزئی واسه همیشه از شرشان خلاص میشم. یعنی میتونم وقتم رو روی چیزایی بذارم که برایم معنی و معنی داره نه اینکه از صبح تا شب سیم سشوار دور هم بپیچم.

حالا، شما:

بی خیال اینکه بقیه چه میگن.

ازتان می خوام مسخره ترین چیزای کوچیک و اعصاب خُردکنی رو که در زندگی روزمره تون هست پیدا کنین. چیزایی که دم دستی و بی ارزش هستن (و انگار «نباید» به خاطرشان غُر بزنیم)، اما بدجوری لج آدم رو در میارن.

ثروث شما چیه؟ (یادتون باشه، یکی از اعصاب خُردیام این بود که سه قدم بروم اون طرف اتاق تا کلید برق رو بزنم!)

زیر همین مطلب نظرتون رو درج کنین. بذارین ما هم بداینم. هیچ قضاوتی در کار نیس. اگه می خواید سطح زندگی تون رو بهبود بدین، هیچ جای این کار لوس بازی و اشتباه نیس.

به قلم رامیت سثی

 


92

دیدگاهتان را بنویسید