پایان نامه ارشد : هوش عاطفی

Arrows on abstract background

امروزه روانشناسان علاوه بر توجهی که به تفاوت افراد از لحاظ هوش علمی دارند، هوش عاطفی را نیز به عنوان یک تفاوت عمده بین شخصیت‌های مختلف قلمداد می‌کنند. بطوری که افراد مختلف ممکن است از لحاظ میزان بهره هوشی عاطفی متفاوت از یکدیگر باشند و این تفاوت به شیوه‌های گوناگون در زندگی آنها نمود پیدا کند. کارکردها و عملکردهای افراد به دلیل داشتن درجه هوش عاطفی متفاوت بوده و کل زندگی آنها را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.

ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار می‌کنند و قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی دارند. از زندگی عاطفی غنی و سرشاری برخوردار هستند. دلسوز و پرملاحظه هستند. مسئولیت پذیری بیشتری دارند. در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند. با خود راحت هستند و بیشتر از افراد دیگر پذیرای تجارب احساسی و هیجانی هستند.

۲-۱ هوش عاطفی

هوش عاطفی شیوه برخورد فرد با مسائل و فراز و نشیب های زندگی را نشان می دهد.به عبارتی هوش عاطفی مجموعه ای از خصوصیات شخصیتی است که در سرنوشت و سبک زندگی فرد موثر است.این خصوصیات شخصیتی موجب می شود که فرد از شیوه های مناسب برای گذران زندگی و مراحل آن استفاده می کند.این افراد رضایت از زندگی بیشتری دارند و شاداب تر هستند.

ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار می کنند و قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی دارند.از زندگی عاطفی غنی و سرشاری برخوردارند.دلسوز و پر ملاحظه هستند.مسئولیت پذیری بیشتری دارند.در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند.با خود راحت هستند و بیشتر از افراد دیگر پذیرای تجارب احساسی و هیجانی هستند.

 

 

پایان نامه بررسی تأثیر هوش عاطفی برعملکرد کارکنان ادارات برق شهر همدان و ملایر

 

تعریف گلمن:

مهارتی که دارنده آن می تواند از طریق خودآگاهی روحیات خود را کنترل کند و از طریق خود مدیریتی آن رابهبود دهد و از طریق همدلی تاثیر آن را درک کند و از طریق مدیریت روابط به شیوه هایی رفتار کند که روحیه خود و دیگران را بالا ببرد. (Goleman, D.Boyatzis, R.E,. & Rhee,k.(1999).)

تعریف جان مایر و پیتر سالوی:

هوش عاطفی توانایی ارزیابی،بیان و تنظیم عاطفه خود و دیگران و استفاده کارآمداز آن است. (Mayer,J.D.Salovey, p,.& Caruso, D.R. (1999))

۲-۲ تاریخچه

امروزه روانشناسان علاوه بر توجهی که به تفاوت افراد از لحاظ هوش علمی دارند هوش عاطفی را نیز به عنوان یک تفاوت عمده بین شخصیت های مختلف قلمداد می کنند. بطوری که افراد مختلف ممکن است از لحاظ میزان بهره هوشی عاطفی متفاوت از یکدیگر باشند و این تفاوت به شیوه های گوناگون در زندگی آنها نمود پیدا کند.کارکردها و عملکردهای افراد به دلیل داشتن درجه هوش عاطفی متفاوت بوده و کل زندگی آنها را تحت الشعاع قرار می دهد.

مبحث هوش عاطفی به سال ۱۹۸۵ بر می گردد که یک دانشجوی مقطع دکتری رشته هنر در یکی از دانشگاههای امریکا پایان نامه ای را به پایان رسانید که در آن هوش عاطفی را مطالعه کرده بود. سپس در سال ۱۹۹۰ دو استاد دانشگاه در امریکا جان مایر و پیتر سالوی دو مقاله در مورد هوش عاطفی نوشتند و پژوهش های خود را در این رابطه آغاز کردند.این دو استاد دریافتند که برخی از افراد در شناخت احساسات خود ودیگران و حل مشکلات احساسی و عاطفی توانمندتر

هستند(هین،استیو،۲۰۰۷،۲).آنان نقل می کنند که نظریه آنان در مورد هوش عاطفی عامل انگیزه گولمن برای نوشتن کتاب پرفروش خود به نام هوش عاطفی در سال۱۹۹۵ گردید. (هین،استیو،۲۰۰۷).

گولمن در کتاب خود به نام کار با هوش عاطفی(۱۹۹۸)بر نیاز به هوش عاطفی در محیط کار –محیطی که اغلب به عقل توجه می شود تا قلب و احساسات-تمرکز می کند.او معتقد است نه تنها مدیران و روسای شرکتها نیازمند هوش عاطفی هستند بلکه هر کسی که در سازمان کار می کند نیازمند هوش عاطفی است.اما هرچه در سازمان به سمت سطوح بالاتر می رویم اهمیت هوش عاطفی در مقایسه با هوش عقلی افزایش می یابد.به همین علت هوش عاطفی از اهمیت زیادی برای یک رهبر برخوردار است(گولمن و همکاران،۲۰۰۱)

۲- ۳ ابعاد هوش عاطفی

مایر و سالوی و دیوی کارسو،دانیل گولمن و بار-آن به تحقیق در مورد هوش عاطفی پرداخته اند.این نظریه پردازان چند طبفه بندی ابعاد هوش عاطفی را معرفی کرده اند:

مایر و سالوی و همکار جدید آنها دیوید کارسو هوش عاطفی را به چهار عامل تقسیم می کنند.

۱)برداشت و اظهار هیجانی:بازشناسی و وارد کردن اطلاعات کلامی و غیر کلامی از سیستم هیجانی

۲)تسهیل تفکر به وسیله هیجان(استفاده از هوش هیجانی):به کارگیری هیجانها به عنوان قسمتی از جریان شناختی مانند خلاقیت و حل مساله

۳)فهم یا درک هیجانی:پردازش شناختی هیجان که شامل بصیرت و معلومات بدست آمده در مورد احساسات خود یا احساسات دیگران است.

۴)مدیریت یا تنظیم هیجانی:مدیریت هیجانها در خود و افراد دیگر(اکبرزاده،نسرین،۱۳۸۳).

از نظر آنان مهمترین جزئ تشکیل دهنده هوش هیجانی عبارت است از:توانایی ارزیابی و بیان صحیح هیجانها توانایی تشخیص هیجانها در خود و توانایی اظهار و بیان احساسات خود(اکبرزاده،نسرین ۱۰۸).

دانیل گولمن هوش عاطفی را در قالب چهار عنصر زیر تعریف می کند:

۱)خودآگاهی:آیا مدیر می تواند به طور صحیح احساسات خود را هر زمان که بروز می کند تشخیص دهد؟ مثل خودآگاهی عاطفی، خود آگاهی صحیح از خود، اعتماد به خود.

۲)خود مدیریتی:آیا مدیر می تواند احساسات خود را به سمت نتایج مثبت مدیریت کند؟ همانند:خود کنترلی عاطفی،وظیفه شناسی یا وجدان کاری،سازگاری،انگیزه توفیق طلبی،ابتکار عمل.

۳)آگاهی اجتماعی:آیا مدیر می تواند به طور صحیح احساسات دیگران را هنگام رودررویی با آنها یا در حین کار با آنهاتشخیص دهد؟عینیت آن به صورت همدلی،خدمت محوری و آگاهی سازمانی است.

۴)مدیریت روابط(مهارتهای اجتماعی):آیا مدیر می تواند رابطه خود با دیگران را به طور موثر و سازنده ای مدیریت کند و به سمت نتایج مثبت هدایت کند؟همانند:پرورش دیگران،نفوذ، ارتباطات،مدیریت تعارض،تصویر سازی،تحلیل تغییر،همکاری و کار تیمی(گریوز و بردبری،۲۰۰۳،۲).

۲-۴ اهمیت هوش عاطفی

هوش عاطفی پیش بینی کننده موفقیت افراد در زندگی و نحوه مناسب برخورد با استرس است.پرورش و رشد هوش عاطفی از اهمیت زیادی برخوردار است.موارد زیر را می توان به عنوان اهمیت هوش عاطفی بیان نمود:۱)ایجاد حس مسئولیت پذیری۲)ایجاد زندگی شاد و با نشاط ۳)برخورد با موقیتهای خطرناک۴)ایجاد روحیه همکاری و کمک به دیگران افرادی که به لحاظ هوش عاطفی در سطح بالاتری هستند نشان داده شده که دارای این خصوصیات هستند:

۱)یادگیرندگان بهتری هستند

۲)مشکلات رفتاری کمتری دارند

۳)هیجانهای خود را به خوبی بیان می کنند.

۴)به حرفهای دیگران خوب گوش می کنند.

۵)از خود خشونت کمتری نشان می دهند.

۶)دوستان زیادی پیدا می کنند.

۷)خوشحال و با نشاط هستند.

۸)تحمل مشکلات در آنها زیاد است.

۹)درباره اطرافیان خود احساس خوبی دارند.

نحوه مدیریت عواطف در محیط کار میتواند تاثیر زیادی بر عملکرد و رضایت شغلی افراد داشته باشد.(یوزباشی،مهدی و علیرضا،۳،۱۳۸۶)

۲-۵ آموزش هوش عاطفی

آیا هوش عاطفی را میتوان افزایش داد یا آن را آموزش داد یا آموخت؟بسیاری از درمانگران ادعای توانایی افزایش هوش عاطفی را دارند.بعضی هم معتقدند مانند هر نوع هوش دیگر بسیار دشوار است تا بتوان هوش عاطفی را افزایش داد.حتی اگر مدلهای هوش عاطفی را که بر مبنای شخصیت می باشد،بپذیریم،مفهوم اینکه به سادگی بتوانیم خصوصیات اصلی و اساسی شخصیت را تغییر دهیم صحیح نمی باشد.لذا تغییر و افزایش هوش عاطفی به سادگی امکان پذیر نخواهد بود.